ڪاش میشد آدمے، گاهے ...

ڪاش میشد آدمے، گاهے ...
فقط گاهے
بہ اندازه نیاز بمیرد بعد بلند شود!
خاڪ هایش را بتڪاند؛
اگر دلش خواست برگردد بہ زندگے ...
دلش نخواست بخوابد تا ابد!
دیدگاه ها (۱)

هَله خیزیدکه تا مست و خوشی دست زنیموین خیالِ غَم و غَم راهمه...

آفتاب خانه زادِ چشم هاى توستصبح با تو رنگِ نور می زند به روز...

دلتنگم و دیدار تو درمان منستبیرنگ رخت زمانه زندان منستبر هیچ...

‌دوری دور آنقدر دور که هرچه به قربانت میروم ........نمیرسم

کاش مےشد آدمے، گاهےفقط گاهےبہ اندازه نیاز بمیردبعد بلند شودآ...

پارت ۲۰صدای خرچ خرچ شاخه ها زیر چکمه های ساکورا توی جنگل ساک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط