Part 1

Part 1

امروز هم قرار بود یه روز خسته کننده ی دیگه برای میا باشه
توی کافه اش یعنی کافه ی«ستاره» همیشه پر از پسرایی بود که بهش پیشنهاد میدادن
اینکارشون خیلی خسته کننده بود ولی میا حس اینکه انگار زیاد طرفدار داره رو دوست داست
مثل همیشه پیشبند سفیدش تنش بود و موهای بلند و قهوه ای روشن موج دارش رو مثل آبشاری روی شونه هاش ریخته بود
کافه اش پر از پسر بود شاید فقط یک یا دوتا دختر اونجا بود
ولی هیچکدوم از پسرا جرات نداشتن حتی نزدیک میا بشن چون میدونستن که قراره جواب«نه» بشنون پس به همین از دور نگاه کردن هم راضی بودن
ولی بعضی ها هم حتی توی خود کافه نمیرفتن
مثل اون ماشین اسپرت مشکی که از همون لحظه که میا در کافه رو باز میکرد تا همون لحظه که میبستش آخر خیابون میموند
این برای میا یه چیز عادی شده بود و حتی کنجکاویش برای فهمیدن هویت طرف هم از بین رفته بود
فقط عادت کرده بود که اون ماشین همیشه اونجا باشه
اینکه این همه پسر دور میا رو گرفته بود هیچوقت براش مشکلی ایجاد نکرده بود
تا یه شب...
ساعت ۱۰ و ربع شب بود و یکم دیگه میا باید کافه رو میبست
داشت وسایل رو مرتب میکرد که زنگوله ی بالای در به صدا در اومد
میا سرش رو بلند کرد و به در نگاه کرد
ولی کسی که جلوی در بود رو نمیشد نادیده گرفت یا یه مشتری عادی حساب کرد
اون خیلی... خیلی قشنگ بود
با اون کت مشکی خوشگل تر هم شده بود(اون مرد آی انه)
میا سعی کرد در برابر این جذابیت کنترل خودش رو حفظ کنه پس مثل همیشه لبخندی زد
میا با خوشرویی: سلام. خوش اومدین. یکم دیگه تعطیل میکنم ولی واسه ی یه قهوه وقت هست
ای ان لبخندی زد که باعث شد تپش قلب میا بالا بره: سلام ممنون. بله یه قهوه لطفا
میا به صندلی رو به روش اشاره کرد: بفرمایین
ای ان روی صندلی نشست
میا شروع کرد به درست کردن قهوه ولی همش تمرکزش رو از دست میداد
چون آی ان داشت خیره نگاهش میکرد
انگار داشت تمام حرکات و جزئیات میا رو به خاطر میسپرد
چند دقیقه بعد میا لیوان قهوه رو جلوی آی ان گذاشت
میا: نوش جان
ای ان: ممنون
میا: چیز دیگه ای نیاز ندارین؟
آی ان برای چند ثانیه به چشمای میا زل زد
بعد گفت: *تو*

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

Part 2 میا: چیز دیگه ای نیاز ندارین؟آی ان: تومیا: بله؟آی ان:...

تو هم میخوای ملکه باشی؟

فکر می‌کنی بهتری😌😏

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط