در دفترِ شعر من این دیوان معمولی

در دفترِ شعر من این دیوان معمولی
محبوب من ماهی است با چشمان معمولی!
برعکس آهوهای حیران در هزاران شعر
او نیز چیزی نیست جز انسان معمولی
محبوب من جای قدح نوشیدن از ساغر
یک عمر چایی خورده در فنجان معمولی
او جوجه‌تیغی روی پلک خود نچسبانده!
تا نیزه‌ای سازد از آن مژگان معمولی
محبوب من این است و من با سادگی‌هایش
سر می‌کنم در خانه‌ی ارزان معمولی
جای گلستان می‌توان با بوسه‌ای خوش بود
در یک اتاق ساده با گلدان معمولی
با عقد دل فرقی ندارد شاهد عقدت
قرآن زرکوب است یا قرآن معمولی
عاشق اگر باشی برای بردن معشوق
اسب سفیدت می‌شود پیکان معمولی
معشوق من پاک است و عشقم پاک اما من...
من کیستم در متن این دوران معمولی؟!
من هم بدون سیم و زر یک شاعر پاکم
یک شاعر از نسل بدهکاران معمولی!
دیدگاه ها (۲۸)

من به پاهای خودم قول رسیدن دادم به خودم وعده ی پرواز و پریدن...

فقط دیوانه می داند به پا زنجیر یعنی چهو معنا می کند محکوم بی...

بعداز آن حادثه ها از منِ تنها چه خبر؟ازتو که دل نزدے باز به ...

شب شده است...و در شهرم دوباره باران گرفته است..و باران بویی ...

بررسی شعر «مریض تخت آخری» از (کاظم بهمنی) از قطعه «مریض تخت ...

خاکم به سر، ز غصه به سر، خاک اگر کنمخاک وطن که رفت، چه خاکی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط