عصیان سکوتم من

عصیان سکوتم من
بحر برهوتم من
من بغض پریشانم
بی برگم و عریانم
با باد هم آوازم
هم غُصه ی پروازم
از درد چو می نوشم
با مرگ هم آغوشم
من زاده ی بی تابی
آلوده ی بی خوابی
من زاده ی پاییزم
لب بسته و لبریزم
من بغض پریشانم
بی برگم و عریانم
زجر است فهمیدن
لمس کردن و بوییدن
از عشق شدن آغاز
، از درد ننالیدن
#شهزاد
دیدگاه ها (۳)

ای غم اگر یاری کنی با این دلم کاری کنی هم راس با رویای تو هر...

قاصدک فصل سکوت است بیا

آنقدر زیبائیکه همه نقش تو رادر دلشان می جویند..........#شهزا...

آذرترین عصیان پاییزی ترین باران عریان ترین کابوس تاریک تری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط