پارت ۴
پارت ۴
ساعت ۱ و ۴ دقیقه بامداد_تهیونگ:
بعد از اون اتفاف تصمیم گرفتم برم و نامحسوس حواسم به جونگکوک باشه.وقتی داشتم از پشت پنجره ی خونه اش نگاهش میکردم دیدن که یکدفعه ولو شد رو مبل و سرش رو به مبل تکیه داد؛به ثانیه نکشید که دیدم داره کف بالا میاره پس سریع از ساختمونی که داشتم بالاش دیدش میزدم پایین اومدم و وارد خونش شدم.بماند که چجوری.بعدش هم بغلش کردم و بردمش بیمارستان.رسیدم و به سرعت رو یکی از تختا خوابوندمش و وکتر اومد بالا سرش و منو از اتاق بیرون کرد.تکیه دادم به دیوار سرد بیمارستان و سر خوردم پایین.خودمم حالم بود.داشتم فکر میکردم که واقعا بخاطر من اینجوری شده؟چون تایمی که با من بود و من عوضی خیانت نکرده بودن نه دراگ میزد نه الکل نه سیگار مصرف میکرد.همینطور تو فکر و خیال بودم که دکتر خارج شد،عین فنر از جام بلند شدم و دکتر گفت:
-متاسفانه ایشون الکل،کوکائین و سیگار رو با فاصله های خیلی کمی مصرف کردن و تشنج بخاطر این بوده.ولی بخاطر مقدار کم مصرف فقط تشنج بود و تونستیم کنترلش کنیم.باید یه چند روزی بستری بمونه تا علائمش کامل رفع شه.
تهیونگ هیپی نگفت و فقط با غم از پشت دیوار شیشه ای جونگکوک رو تخت رو نگاه کرد و دکتر هم رفت.
ساعت ۱ و ۴ دقیقه بامداد_تهیونگ:
بعد از اون اتفاف تصمیم گرفتم برم و نامحسوس حواسم به جونگکوک باشه.وقتی داشتم از پشت پنجره ی خونه اش نگاهش میکردم دیدن که یکدفعه ولو شد رو مبل و سرش رو به مبل تکیه داد؛به ثانیه نکشید که دیدم داره کف بالا میاره پس سریع از ساختمونی که داشتم بالاش دیدش میزدم پایین اومدم و وارد خونش شدم.بماند که چجوری.بعدش هم بغلش کردم و بردمش بیمارستان.رسیدم و به سرعت رو یکی از تختا خوابوندمش و وکتر اومد بالا سرش و منو از اتاق بیرون کرد.تکیه دادم به دیوار سرد بیمارستان و سر خوردم پایین.خودمم حالم بود.داشتم فکر میکردم که واقعا بخاطر من اینجوری شده؟چون تایمی که با من بود و من عوضی خیانت نکرده بودن نه دراگ میزد نه الکل نه سیگار مصرف میکرد.همینطور تو فکر و خیال بودم که دکتر خارج شد،عین فنر از جام بلند شدم و دکتر گفت:
-متاسفانه ایشون الکل،کوکائین و سیگار رو با فاصله های خیلی کمی مصرف کردن و تشنج بخاطر این بوده.ولی بخاطر مقدار کم مصرف فقط تشنج بود و تونستیم کنترلش کنیم.باید یه چند روزی بستری بمونه تا علائمش کامل رفع شه.
تهیونگ هیپی نگفت و فقط با غم از پشت دیوار شیشه ای جونگکوک رو تخت رو نگاه کرد و دکتر هم رفت.
- ۸۶
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط