پارت

پارت ⁴

رسیدم خونشون در رو زدم که یورا در و باز کرد
&اتتتتتتت
+یورا
&وایی دلم برات تنگ شده بود
+منم خرمگش
&بیا تو
+نمیگفتی هم میومدم
رفتیم تو نشستیم یه کم صحبت کردیم که گفتم
+کوک کجاست؟
&اه نگم برات رفته دیدن یکی از دوستاش
+اها
&دوستش و بدون دلیل تو تیمارستان بستری کردن میدونی که مافیان
+اره تو کدوم تیمارستان حالا؟
&.....
+وا من اونجا کار میکنم که
&واقعا
+اره اسمش چیه؟
&تهی....
زنگ گوشی
+بله
....
+چی
...
+چجوری... باشه الان خودمو میرسونم
&چی شده ات؟
+یکی از بیمارام فرار کرده
&چی
+باید برم لعنتی یه چند روزه فقط اومده تو این تیمارستان درمونده اه
&وایسا...
+باید برم
&ات وایسا *دستشو گرفت
+بلهههه
&اسمش چیه؟
+تهیونگ!
&وای وایسا
+برای چی؟ *گیج
&دوسته کوکه
+چی همونی که گفتی؟
&اره
+اون اون... وای
& حتما کوک فراریش داده
+گند زد
&چرا؟
+فردا مرخص میشددد*داد
&چی
+لعنتی بزور رئیس و راضی کرده بودم هوف
&وایسا وایسا
&الو کوک... ته و برگردون بهت میگم برگ دونش تیمارستان *داد... ات با رئیسش حرف زده بود فردا مرخص میشد... اگه الان همه بفهمن فرار کرده بدبخت میشین.. میدونم میدونم... لطفا... میخوای ات اخراج بشه؟؟؟ .... زود
+وی شد
&هنوز اونقدر دور نشدن
+هوف
من برم
دیدگاه ها (۰)

پارت ⁵ سریع تاکسی گرفتم رفتم تیمارستان دیدم کای اومد »نیست +...

پارت ⁶ یک ماه بعد این یک ماه مث باد گذشت 🥲 اتفاق های زیادی ه...

این فیک و زود تموم میشه شاید توی ۱۰پارت تموم میشه ❤️‍🩹 و یه ...

پارت ³ - من فقط میتونم برات یه ددی باشم +اوکی -واقعا *تعجب +...

پارت ۴۳ واییییییییییی دستام مث چی یخ کرده روی صندلی ها نشستی...

PART✦⑤✦+ه... هو.. هنوجیع! این هونجی است اینا هم اکیپ هونجی ه...

کوک: من میدونم تو توی موقعیت خوبی نبودی که بتونی بهترین تصمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط