I can be myself with him

I can be myself with him
Part⁵¹

به کمرم قوس و کشی دادم و از روی تخت بلند شدم
دست و صورتمو شستم و مسواک زدم..بعد از انجام عملیات،اومدم بیرون
صبحانه یکم پنکیک درست کردم و خوردم..ظرف هاشو شستم و یه قهوه برای خودم درست کردم
لباسامو عوض کردم و یکم ارایش کردم..قهوه‌ام رو خوردم و کیفمو برداشتم..کفشمو پوشیدم و از خونه اومدم بیرون
جلوی در خونه،یه لیموزین مشکی بود..تهیونگ!
با ورود من،از ماشین پیاده شد..فکر کردم الان میاد سمت من..ولی رفت و صندوق عقب رو باز کرد
و یه دسته گل بزرگ رو در اورد
اینبار اومد نزدیک من و دسته گل رو جلوم گرفت..چشمام برق زد..لبخند روی لبم اومد..و هیچ تلاشی برای پنهانش انجام ندادم
گل رو ازش گرفتم..روش نوشته بود:"ببخشید دختر من..."
سرش پایین بود و با انگشتاش بازی میکرد..موهاش رو به هم ریختم

-پسر کوچولوم چقدر بهم اهمیت میده..اشتی کردم

سرش رو بالا اورد
گل رو توی خونه گذاشتم و برگشتم پیشش
رفتیم توی ماشین نشستیم..توی ماشین براش درمورد دیشب تعریف میکردم..اونم گوش میداد
رسیدیم به تیمارستان..منظورم دانشگاهه!
از ماشین پیاده شدیم..تموم نگاه ها روی ما بود
لیا..دوستاش..سوهو..حتی مدیر!

توی کلاس نشسته بودم..خوابم میومده..هوسوک کنارم نشست

هوسوک:انگار یه اتفاقایی افتاده..تعریف کن ببینم

تمام خستگیم با این حرف محو شد
لبخندی زدم و اروم گفتم:

-بیا توی حیاط برات توضیح بدم

سرشو تکون داد و خیلی نامحسوس رفتیم توی حیاط
روی یکی از نیمکت ها نشستیم و با ذوق شروع کردم به تعریف کردن

-همین بود..تهیونگ واقعا جنتلمنه خیلی خوشم اومد ازش
+خیلی ممنون

صدای تهیونگ از بالای سرم اومد..هینی از ترس کشیدم..سرم رو بالا اوردم
هوسوک داشت میخندید..تهیونگ یه برق خاصی توی چشماش بود..و من داشتم از خجالت اب میشدم
سرم رو توی دستام گرفتم..تهیونگ دستشو روی شونم گذاشته بود و اروم ماساژ میداد تا خجالتم از بین بره
کمی گذشته بود و من هنوز سرم رو بالا نیورده بودم
تهیونگ از هوسوک و من خداحافظی کرد و رفت
دستمو برداشتم..هوسوک داشت میخندید..زدم به شونش

-بس کن دیگه
هوسوک:باشه باشه ببخشید..بیا بریم پیش اون شوهر جنتلمنت
-یاااااااااا

رفتیم توی کلاس..تهیونگ داشت برای جونگکوک ماجرا رو تعریف میکرد..این نمیتونه دو دقیقه ساکت باشه؟

استاد اومد..امروز درمورد ادبیات و اینجور چیزا تدریس میکرد
همه چیز عادی بود تا اینکه تو یه مکالمه،کلمه ی 'جنتلمن' نمایان شد
ناخداگاه به تهیونگ نگاه کردم..اونم داشت نگاهم میکرد
یهو دوتاییمون زدیم زیر خنده
نمی‌خواستیم استاد دعوامون کنه..پس سریع جمعش کردیم
ولی این خاطره قراره همیشه داخل ذهنم بمونه!

کلاس تموم شد..داشتم توی مغزم میچرخیدم و یادداشت سویشرت تهیونگ افتادم
رفتم توی کمدم..اونجا نبود..در رو بستم و با قیافه ی نحس لیا مواجه شدم

لیا:دنبال این میگردی؟

سویشرت توی دستش بود..خیلی اسون ازش سویشرت رو گرفتم

-دنبالش بود
لیا:اون برای تهیونگه
-خودش بهم داده فضول خانم

و سویشرت رو پوشیدم ..زیپش رو بستم و رفتم روبه‌روی تهیونگ

-بلند شو بریم کافه‌تریا
+تو برو ماهم اومدیم

تایید کردم و رفتم..روی یکی از صندلی ها نشستم و منتظر تهیونگ بودم
۵ دقیقه..۱۰ دقیقه..۲۰ دقیقه
نیومد..
تصمیم گرفتم برم دنبالش..اما با چیزی که دیدم،چشمام گرد شد...

*ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۶)

I can be myself with himPart⁵⁰دستش رو به کمرش گرفت..با پوزخن...

I can be myself with himPart⁴⁹نیلسو اروم چشم هاشو باز کرد..و...

I can be myself with himPart⁴⁶اما اون انگار براش مهم نبودکنا...

I can be myself with himPart⁶و دنبالش کردم..تا کافه‌تریا رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط