p

ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے בܝ‌ܟܿـࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ـے
p² ♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆☆♡☆

بالاخره از اتاق رفت بیرون! تمام تن و بدنت کبود و زخمی بود.
حتی راه رفتن هم برات سخت بود .
با سختی و در حالی که سعی میکردی اشکای مزاحمتو از چشمات پاک کنی بلند شدی... با دستای خونی به میز و دیوار دست میگرفتی تا بالاخره خودتو به دستشویی رسوندی.
بعد از شستن دست و صورتت و عوض کردن لباست که پر از خون بود روی تخت افتادی و از درد و خستگی خوابت برد.

....چشمات رو باز کردی ..یونگی رو دیدی تو رو بغل گرفته بود و هفتا پادشاه و خواب می دید.
خواستی تکونی بخوری که ناخواسته آخی از دهنت خارج شد و همین کافی بود تا اون با شتاب از خواب بلند شه.

_ات حالت خوبه؟ درد داری؟

_ببخشید بابا مهم نیست

با شرمندگی بهت نگاه کرد

_من متاسفام. دیشب نباید اینکارو می کردم

_بابا من..

_آه ات منو بابا صدا نزن منو تو ۱۰ سال بیشتر فاصله سنیمون نیست!

_خیله خب ..یونگی،
برای چی واست مهمه

_منظورت چیه؟

_تو تا الان هیچ توجهی روی من نداشتی! طبیعیه که این سوالو ازت بپرسم؛

یونگی کمی مکث کرد.. برای سوالی که ازش پرسیدی تقریبا مونده بود که چی بهت جواب بده تا اینکه دهن باز کرد:

_شاید چون عاشق دختر خوندم شدم

.....



#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
دیدگاه ها (۳)

ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـےבܝ‌ܟܿـࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ـےp³ ♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆با ای...

ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے בܝ‌ܟܿـࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ـےـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ...

ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے בܝ‌ܟܿـࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ـے☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡....با ...

part ⁴ (last part)جونگکوک ادامه داد: " ولی چرا این قضیه رو ا...

وانشات چندپارتی یونگی پارت ۳ ( پارت آخر )......................

پدرخوانده_قسمت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط