بی پشت و پناهی، چه بخواهی چه نخواهی

بی پشت و پناهی، چه بخواهی چه نخواهی
دلخسته‌ی آهی، چه بخواهی چه نخواهی
دلتنگی و هر ثانیه یک قرن شکنجه‌ست
هی خیره به راهی، چه بخواهی چه نخواهی
هرچند که او رفته، ولی بر در و دیوار
جا مانده نگاهی، چه بخواهی چه نخواهی
باید که لگدکوب شود خوشه‌ی بغضت
انگورِ سیاهی، چه بخواهی چه نخواهی
شب، تار و دل‌آزار و تو سرخورده‌ی دیدار
در حسرتِ ماهی، چه بخواهی چه نخواهی
چون خش‌خشِ پاییزی و بر خاک می‌افتی
گاهی به نگاهی، چه بخواهی چه نخواهی
عطرِ گُلِ بارانی و اندوهِ تو مانده‌ست
در دفترِ کاهی، چه بخواهی چه نخواهی
از خاطره، غم مانده و از عشق، همین شعر
از یادِ تو... آهی، چه بخواهی چه نخواهی
دیدگاه ها (۵)

امشب شمیمِ عشق عطر بهتری داردشب های مهتابی صفا...

صد دریغ از نگاه عاشق و شاد در سکوتی نشسته حضرت داد باتوام ا...

وقتی دلم به سمت تو مایل نمی‌شودباید بگویم اسم دلم، دل نمی‌شو...

وقتی برای تو می‌نویسم از همه‌ی اتفاقات اطرافم بی‌خبر می‌شوم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط