پارت ۴

پارت ۴
#پشت غرورت

روز بعد، اِما طبق معمول زودتر به مدرسه رسید.
برگه‌های پروژه رو از کیفش درآورد و شروع کرد به مرتب کردنشون.
همه‌چی آماده بود.
فقط لیام مونده بود.
اِما زیر لب گفت:
ـ امیدوارم امروز دیگه دیر نکنه. از بی حوصلگی رفت و چسبید به در و داشت تحقیقا رو مرور
چند دقیقه بعد، در کلاس باز شد. اِما با شدت افتاد زمین امادید تو بغل کسی اوفتاده رو زمین
چشماش رو باز کرد دید لیامه یه
هینن کش دار گفت و لیام همینجوری
بهش زل زده بود
اِما به خودش اومد و سریع بلند شد معذرت خواهی کرد
لیام هم خیلی خونسرد از کنارش رد شد
این بار اِما چیزی نگفت.
فقط برگه‌ها رو برداشت و گذاشت جلوی لیام.
ـ اینا تحقیقاته.
لیام برگه‌ها رو گرفت.
چند ثانیه نگاهشون کرد.
ـ خودت انجامش دادی؟
اِما اخم کرد.
ـ آره.
ـ خوبه.
اِما با تعجب نگاهش کرد.
ـ همین؟
ـ چی می‌خوای بگم؟
ـ هیچی.
لیام برگه‌ها رو گذاشت داخل دفترش.
ـ بعد مدرسه می‌مونم، پروژه رو کامل می‌کنیم.
اِما مکث کرد.
ـ من نمی‌تونم.
ـ چرا؟
ـ باید برم خونه.
ـ باشه.
همین.
نه اصراری، نه بحثی.
اِما خودش هم نمی‌دونست چرا انتظار داشت لیام چیزی بگه.
زنگ آخر که خورد، همه از کلاس بیرون رفتن.
اِما کیفش رو برداشت و از راهرو رد شد.
اما وقتی به پله‌ها رسید، چند برگه از کیفش افتاد روی زمین.
ـ اوه نه...
خم شد جمعشون کنه.
یکی از برگه‌ها کمی دورتر افتاده بود.
قبل از اینکه خودش برسه، یه دست اون رو برداشت.
اِما سرش رو بالا آورد.
لیام.
برگه رو به سمتش گرفت.
ـ این مال توئه؟
اِما گرفتش.
ـ آره... ممنون.
لیام نگاهش کرد.
ـ دفعه بعد کیف‌تو درست ببند.
اِما خندید.
ـ تو واقعاً بلد نیستی یه جمله رو بدون دستور دادن بگی؟
لیام یه لحظه مکث کرد.
ـ ظاهراً نه.
و رد شد.
اِما چند قدم پشت سرش موند.
بعد لبخندش محو شد.
چون برای اولین بار...
رفتارش باهاش اون‌قدر سرد نبود.
شب، اِما مشغول مرتب کردن وسایلش بود که گوشیش لرزید.
یک پیام از یه شماره ناشناس.
«پروژه رو فردا ادامه می‌دیم.»
اِما چند ثانیه به صفحه خیره موند.
بعد نوشت:
«این شماره لیامه؟»
جواب فقط چند ثانیه بعد اومد.
«آره.»
اِما نوشت:
«شماره منو از کجا آوردی؟»
چند لحظه گذشت.
بعد پیام جدید اومد:
«از گروه کلاس.»
اِما لبخند زد.
«آها.»
لیام فقط یک پیام دیگه فرستاد:
«شب بخیر.»
اِما چند ثانیه به صفحه نگاه کرد.
بعد گوشی رو کنار گذاشت.
اما نمی‌دونست چرا همون دو کلمه ساده...
تا چند دقیقه توی ذهنش موند.
شب بخیر
دخترای گلم شرطا رو برسونید لایک ۱۰ تا کامنت ها۱۱ تا🦋🍭💞
دیدگاه ها (۱۰)

بچها ببخشید اگه رمانم چرت و حوصله سر بره چون اولین بارمه قول...

پارت ۵ #پشت غرورتیه اتفاق عجیبروز بعد، اِما وقتی وارد کلاس ش...

پارت ۳#پشت غرورتقشنگای من با لایک کامنت هاتون رمان رو قشنگتر...

بانوووو فالو شههههه🍭🍫فیک هاش حرف نداره محشرهههه🌑🛐🛐🛐https://w...

پارت۲#پشت غرورت روز بعد، اِما زودتر از همیشه به مدرسه رسید.ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط