به نام خدا

꧁༺به نام خدا༻꧂.

رمان #جواهر_بخش_ای

#پارتـــ11



یوری با دو تا دستش دست راست من رو گرفته بود.

میتونستم توی چشماش ببینم که چقدر نگران منه .

یوری : جی بیدار شدی ؟ حالت خوبه؟

جی جی : چه اتفاقی افتاده ؟ چرا اینجام؟

یوری : وقتی داشتی با تلفن صحبت میکردی یهو غش کردی و افتادی روی زمین ، سرت هم خورد به لبه میز ، خوشبختانه خیلی شکاف عمیقی نبود ، سطحیه نگران نباش.

همه چیز یادم اومد حرفای دیشب اون فرد ناشناس . واقعا کیفر مرده ؟ من کشتمش ؟
سعی کردم تا از تخت پایین بیام اما یوری مانعم شد

یوری : جی تو هنوز کامل خوب نشدی دکتر گفت باید چند روز دیگه هم بمونی .

جی جی : مگه چند روز اینجا بودم؟

یوری : تو دو روز بیهوش بودی .

جی جی : دو روز ؟؟

یوری : فشار عصبی زیادی بهت وارد شده بود. خوشحالم که الان خوبی.

جی جی : عروسیمون چی شد؟

یوری : پدر بزرگ همه چیز رو کنسل کرد تا تو حالت خوب خوب بشه ‌.

جی جی : حتما پدربزرگت خیلی ناراحت و شرمنده شده ، ظهر که اونطور شد ، شب هم که اینطوری .

یوری : فراموشش کن . راستی کی پشت تلفن بود که اینطوری بهت شوک وارد شد ؟ چی گفت؟

جی جی : هیچکی ، یکی از همکلاسی های مدرسه قبلیم بود ، همین .

یوری : باشه.

جی جی : سرم خیلی درد میکنه .

یوری : به خاطر بخیه های سرته ، الان دکتر رو صدا میکنم تا بیاد .

من باید از اینجا برم ، باید برم پیش کیفر ، باید بفهمم زندس یا نه، باید یه راهی برای رفتن پیدا کنم‌.

دکتر : خانم ماریانو حالتون خوبه ؟

جی جی : یکمی سرم درد میکنه

دکتر : خب این طبیعیه

دکتر بعد از معاینه رفت بیرون و یوری اومد داخل اتاق .

یوری : دکتر گفت که بهتری و دو روز دیگه میتونی بری خونه.

با خودم گفتم دو روز خیلی زیاده من باید هر چه زود تر کیفر رو ببینم.

جی جی : یوری میشه یه کاری برام بکنی . میشه از همون غذاهایی که وقتی فیلیپین بودیم و برام میوردی توی مدرسه ، برام بیاری.

یوری : چرا که نه؟! سلف بیمارستان این غذا رو نداره رستوران ها هم خیلی خوشمزه درست نمیکنن ، زنگ میزنم به پیشخدمت تا برات درست کنه .

جی جی : ممنون

یوری : من رفتم خدافظ....

☆جواهر بخش ای ☆

#جواهر_بخش_ای
#جی_جی
#کیفر
#یوری
#سی_ان
#دیوید
#آریس
#میکا
#کالیکس
#فریا
#فیلیکس
#فیلیپین
دیدگاه ها (۱۵)

꧁༺به نام خدا༻꧂. رمان #جواهر_بخش_ای#پارتـــ12وقتی یوری رفت تا...

꧁༺به نام خدا༻꧂. رمان #جواهر_بخش_ای#پارتـــ13جی جی : من تصمیم...

꧁༺به نام خدا༻꧂. رمان #جواهر_بخش_ای#پارتـــ10عروسی شروع شد .ه...

꧁༺به نام خدا༻꧂. رمان #جواهر_بخش_ای#پارتـــ9سریع توی گوگل چک ...

چند پارتی(وقتی عضو نهمی و کمپانی بهت فشار میاره..)پارت۱

اما من که کاری نکردم 🥺 {طابع قوانین ویسگون}&بشین غذارو گرم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط