شادباش نه یک روز بلکه هزاران روز.بگذار آوازه شاد بودنت چن

شادباش نه یک روز بلکه هزاران روز.بگذار آوازه شاد بودنت چنان در شهر بپیچد که روسیاه شوند آنانکه بر سر غمگین کردنت شرط بسته اند
دیدگاه ها (۱۳)

در گذشته، پیرمردی بود که از راه کفاشی گذر عمر می کرد ...او ه...

♨️ فاجعه پیش‌بینی شده!قبل از آتش‌بس، بارها فریاد زدیم که آتش...

how much i love you so...

خسف | قصه سی و یکم: مأمون (بخش دوم)

فصل دوم: طعمِ تلخِ تظاهرا/ت به درِ بسته‌ی حمام خیره ماند. صد...

پارت: 9 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**جنگ‌های دبیرستانی همیشه از...

شروع ✨ریندو سیگاری که گوشه لبش بود رو تو جاسیگاری انداخت کام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط