#تک‌پارتی

#تک‌پارتی
موضوع: (وقتی تولدشه)
هان/ا.ت

روی صندلیش نشسته بود و غرق در کاراش بود، طوری که اصلاً متوجه باز و بسته شدن در و حضورش چان هیونگش نشد.
با قرار گرفتن دست‌هایی روی شونه‌هاش، از دنیای ذهنش بیرون اومد و توجهش رو به مردِ روبه‌روش داد.

هان: اوه..هیونگ! کی اومدی داخل؟ اصلاً متوجه نشدم..
چان: بقدری درگیر این آهنگ بودی که حتی متوجه حضورم نشدی؟
هان: معذرت می‌خوام..!

سرش رو پایین انداخت و با کاغذِ زیر دستش بازی کرد.

چان: هی، مشکلی نیست!
-ولی داشتی چیکار می‌کردی که اصلاً متوجه نشدی؟

با شنیدن این سوال از هیونگش، با خوشحالی و ذوق سرش رو بالا آورد و با چشم‌های براق بهش نگاه کرد.

هان: یه آهنگ جدید!

چان نگاه کوتاهی به برگه انداخت و با دیدن عنوانش «*ترکم نکن*» لبخندی زد و با تصور اینکه مخاطب اون آهنگ کیه، دستش رو گذاشت روی دست جیسونگ و بهش نگاه کرد.

چان: وقتی اینطوری واسش آهنگ می‌نویسی، معلومه که دیگه هیچ‌وقت قرار نیست ترکت کنه!

صورتش با شنیدن این حرف سرخ شد و با خجالت سرش رو دوباره پایین انداخت.

چان: سنجاب کوچولو..بلند شو دیگه باید بریم پیش پسرا. تا الآنم به اندازه‌ی کافی دیر کردیم!

«باشه»ای زیر لب گفت، برگه‌های زیر دستش رو جمع و جور کرد و از جاش بلند شد.
اون روز به مناسبت تولدش قرار بود با پسرا برن رستوران.
.
.
روی صندلیش نشسته بود و غذاش رو می‌خورد تا اینکه با صدای نوتیف گوشیش، دست از غذا خوردن برداشت و گوشیش رو از جیبش بیرون آورد.

«y.n, new post.»

با دیدن این پیام، سریع وارد اینستا شد و روی پیج ا.ت یه ضربه‌ی کوتاه زد.
روی پست جدیدش کلیک کرد و منتظر موند.

«خب..باید بگم که برخلاف همیشه، این آهنگ یه کاور نیست. این آهنگ رو خودم نوشتم..واسه یه فرد خاص. واسه کسی که با اومدنش تو زندگیم، تمام مسیرهای پیش روم رو روشن کرد و به زندگی آروم و یکنواخت من، شادی و لبخند اضافه کرد. اون امروز تولدشه، پس..تصمیم گرفتم با خوندنِ یه آهنگ که فقط برای خودشه، روزش رو خاص بکنم..امیدوارم که خوشحال بشه!»

دخترِ مورد علاقه‌اش مثل خودش یه آیدل بود.
کسی از رابطشون بجز اعضا خبر نداشت، اما اون دختر با این کار رسماً اعلام کرد که یه فرد مهم تو زندگیش هست!

به صدای قشنگ و آرومش گوش کرد.
چقدر قشنگ بود..چقدر قشنگ می‌خوند..
احساساتی که تو آهنگش داشت..همه‌شون متقابل بود.

«*ازم خواستی ترکت نکنم، ولی تو..هیچ‌وقت به این فکر نکردی که من توانایی جدا شدن ازت رو ندارم..تو شدی ستاره‌ی شب‌های تاریکم..شدی کسی که با لبخندش به من دلیل زندگی می‌ده*..!»

ستاره‌ی شب‌های تاریکش؟ یعنی انقد براش ارزش داشت؟ یعنی دیگه نباید از اینکه اون دختر بخواد یه روزی ترکش کنه بترسه؟

با عجله از روی صندلیش بلند شد و بدون توجه به داد و بیدادهای اعضا، از رستوران بیرون رفت.
با قدم‌های سریع به سمت کمپانی رفت و وارد ساختمون شد.
از روی فیلم فهمیده بود که ا.ت تو اتاق تمرینشونه، پس بدون اینکه سوالی بپرسه، به سمت اتاق تمرین رفت.
با تجربه، بدون در زدن وارد شد و ا.ت رو درحالی که روی زمین نشسته بود و هنوز گوشی رو به روش بود، دید.

ا.ت با شنیدن صدای باز شدن در، سرش رو بالا آورد و با جیسونگی که بخاطر دوییدن نفس‌نفس می‌زد، مواجه شد.

ا.ت: جیسونگ..؟!

بدون هیچ حرفی، فقط با قدم‌های بزرگ به سمتش رفت و اونو در آغوش گرفت.

جیسونگ: تو باید قول بدی..باید قول بدی که هیچ‌وقت رهام نکنی!
ا.ت: باشه، قول می‌دم جیسونگی..!

دستاش رو باز کرد و به چهره‌ی مظلومش نگاه کرد و برای هزارمین بار، از انتخابش خودش رو تشویق کرد.
از نظر جیسونگ، ا.ت خوشگل‌ترین و زیباترین دختر جهان بود.
از نظرش، اون دختر یه فرشته بود..فرشته‌ای که اومده بود تا بهش کمک کنه، خودش رو کافی و شایسته‌ی عشق بدونه..!

ا.ت: ناراحت نیستی که تو روز تولدت کیک نداری؟
هان: مهم نیست. تا وقتی که تو باشی، من نیازی به کیک و جشن ندارم!

شبِ تولد هان جیسونگ با نشستن کنار عشقِ زندگیش و گوش کردن به صدای نفس‌های همدیگه و لذت بردن از درکنار هم بودن تموم شد.
قطعاً اون روز می‌شد یکی از بهترین روزهای تولدش..چون ا.ت کنارش بود!

End.
#straykids #bangchan #leeknow #cangbin #hyunjin #han #felix #seungmin #jeongin
دیدگاه ها (۳)

#تکپارتیموضوع:(وقتی سه، چهار ماه از رابطه‌ مون میگذره ولی ما...

فلیکس عزیزم، تولدت مبارک پسر خوش‌قلب ما🙃تولدت مبارک خورشید ا...

تولدت مبارک سنجاب کوچولوی اسکیزز تولدت مبارک اولین پسر چانن🥳...

#تکپارتیموضوع:(وقتی برای اولین بار بدون میکاپ مارو میبینن و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط