.

.
مانده ام تا چه کنم اینهمه تنهایی را
یا تو بی من چه کنی آنهمه زیبایی را

کاش میشد که زمان را به عقب برگرداند
قدر ده سال نوک عقربه ها را چرخاند

تا تو از نو بنشینی سر میزی بامن
وتعارف که خودت چای بریزی یا من!

چای یا قهوه؟ مهم نیست،مهم ،بودن بود
پلک در پلک، نگاه از تو و آه از من بود

سر میزی که همان لحظه ی پایانی را...
آسمانی همه تن ابری و بارانی را...
دیدگاه ها (۱)

فکر کردن به توپنهانی ترین کار زندگی من استوتو پنهانی ترین دل...

عـاشٍقـتم❤عٍشـقـم را در آغـوش بگـیر تـا مًعـنـی عٍشـق را دًر...

چه حالی میده،چایی ذغالی

.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط