when he betrayed you
when he betrayed you
part 15
کوک
رسیدم جلوی خونشون دیدم ا/ت عین گچ سفید شده و رنگش پریده
پیاده شدم و با اما کمکش کردم نشوندمش تو صندلی شاگرد ماشین
اما هم نشست پشت ماشین و منم نشستم تو صندلی راننده
همونطور که شکلات و نوشیدنی شو میخورد گفتم
کوک: میدونی چته؟
ا/ت: نه
کوک:..
ا/ت: هیچ اعتزاضی نکردم به این معنی نیستش که اشتی کردم! اینو بدون
کوک:.. باشه
ا/ت؛*رسیدیم بیمارستان و من سفت از باوزی جونگ کوک گرفته بودم و میترسیدم چون نمیخواستم ازم خون بگیرن
دکتر معاینه ام کرد و علائمم رو پرسید*
دکتر: خب اینا که علائم بارداریه
اما،کوک،ا/ت: چییی؟
دکتر: من میرم اتاق ازمایش رو اماده کنم وقتی صداتون کردن بیاین همینجا بمونید
ا/ت: ازمایش؟! *لرزان*
دکتر: بله ازمایش خون گیری..
کوک: هم برای اینکه بفهمیم بچه کیه
ا/ت: *پوزخند* اونی که خیانت کرده تویی نه من
کوک: از کجا معلوم؟!
ا/ت: ببخشید ولی من مثل تو عوضی نیستم
اما: هوی..هوی بچها اینجا جاش نیست!
ا/ت: * صدامون کردن و من با عصبانیت رفتم پیش دکتر تا کوک میخواست نزدیک بشه طبق عادت خونگیری من طوری سرش داد زدم که دکتر پرید* نزدیک من نمیای؟!..بچه تو ام باشه من برنمیگردم
کوک: میبینیم
ا/ت: طی خونگیری از شدت عصبانیت اصلا حسش نکردم چون اینقدر ناراحت وعصبانی بودم که اگه میزدم زیر گریه فکر میکردن از خون گیریه کوک بهم شکلات تعارف کرد ولی من پسش زدم*
کوک: بحث سر بچه من یا کس دیگه ای نیس
من میدونم اون بچه منه.اگه وجود داشته باشه
بحث از منه..من شوکه شدم
ا/ت:...
کوک: ازت خواهش میکنم منو ببخش*اشکام سرازیر شد*..خواهش میکنم من بدون تو نمیتونم زندگی کنم..اگه با من نیای مجبورم بیام امریکا زندگی چونم چون تحمل دوری از تو رو ندارم..پس لطفا منو ببخش و با من برگرد
من دوست دارم
part 15
کوک
رسیدم جلوی خونشون دیدم ا/ت عین گچ سفید شده و رنگش پریده
پیاده شدم و با اما کمکش کردم نشوندمش تو صندلی شاگرد ماشین
اما هم نشست پشت ماشین و منم نشستم تو صندلی راننده
همونطور که شکلات و نوشیدنی شو میخورد گفتم
کوک: میدونی چته؟
ا/ت: نه
کوک:..
ا/ت: هیچ اعتزاضی نکردم به این معنی نیستش که اشتی کردم! اینو بدون
کوک:.. باشه
ا/ت؛*رسیدیم بیمارستان و من سفت از باوزی جونگ کوک گرفته بودم و میترسیدم چون نمیخواستم ازم خون بگیرن
دکتر معاینه ام کرد و علائمم رو پرسید*
دکتر: خب اینا که علائم بارداریه
اما،کوک،ا/ت: چییی؟
دکتر: من میرم اتاق ازمایش رو اماده کنم وقتی صداتون کردن بیاین همینجا بمونید
ا/ت: ازمایش؟! *لرزان*
دکتر: بله ازمایش خون گیری..
کوک: هم برای اینکه بفهمیم بچه کیه
ا/ت: *پوزخند* اونی که خیانت کرده تویی نه من
کوک: از کجا معلوم؟!
ا/ت: ببخشید ولی من مثل تو عوضی نیستم
اما: هوی..هوی بچها اینجا جاش نیست!
ا/ت: * صدامون کردن و من با عصبانیت رفتم پیش دکتر تا کوک میخواست نزدیک بشه طبق عادت خونگیری من طوری سرش داد زدم که دکتر پرید* نزدیک من نمیای؟!..بچه تو ام باشه من برنمیگردم
کوک: میبینیم
ا/ت: طی خونگیری از شدت عصبانیت اصلا حسش نکردم چون اینقدر ناراحت وعصبانی بودم که اگه میزدم زیر گریه فکر میکردن از خون گیریه کوک بهم شکلات تعارف کرد ولی من پسش زدم*
کوک: بحث سر بچه من یا کس دیگه ای نیس
من میدونم اون بچه منه.اگه وجود داشته باشه
بحث از منه..من شوکه شدم
ا/ت:...
کوک: ازت خواهش میکنم منو ببخش*اشکام سرازیر شد*..خواهش میکنم من بدون تو نمیتونم زندگی کنم..اگه با من نیای مجبورم بیام امریکا زندگی چونم چون تحمل دوری از تو رو ندارم..پس لطفا منو ببخش و با من برگرد
من دوست دارم
- ۲.۹k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط