وَقتی خواستم یک عَکــس اَز چهره ے لطیفَمـ  بگیرمعَکآس کــ

وَقتی خواستم یک عَکــس اَز چهره ے لطیفَمـ  بگیرمعَکآس کــﮧ گـُفت :بگو سـیـب ؛مَن یآدِ حِمآقَتــــ حَـ ـوآ  اُفتَادم،وَ پـُوزخَندی زَدَمـ ...!اگر دلـــ ــت هــوسِ آن درختِ سیــــ ـب را نمــــی کردمن الـان در آغـوش خدایم بودمحیف...چقدر تاوان פֿــوردن یک سیب را بدهیم؟
+نویسنده:ثناخانومى
دیدگاه ها (۱)

وَقتی خواستم یک عَکــس اَز چهره ے لطیفَمـ  بگیرمعَکآس کــﮧ گ...

*ایـــن روز ها دختر بودن هنـر اســـت* چه برســـد به ظِرآفـتـ...

*ایـــن روز ها زَن بودن هنـر اســـت* چه برســـد به ظِرآفـتــ...

جاسوس پارت۴۰

{P:11}{Escape of love}

رمان 🍷ماه خونین🍷(part 2)

Part 21

●بال های سیاه و سفید○پارت 8

ویوی ایوکی:نور آفتاب از بین برگ های درخت های انگور به صورتم ...

𝙴𝚡[جیا ویو]:با سردرد بدی از خواب بیدار شدم و یه لیوان اب خور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط