ازاینجاشروعشد
#از_اینجا_شروع_شد🖤🍷
part:4
_-_-_-_-_-_-_-_
مربی دخترا:خب بچه ها میخوایم بریم به یک اردوی سه روزه چون نمیتونیم زیاد وقت هدر بدیم
جونکوک :ببخشید ولی کجا میریم
مربی دخترا : میریم کره شمالی
ا.ت:خانم ما خودمون توی کره جنوبی هستیم میخوایم بریم کره شمالی
مربی(خ):آره چطور؟
ا.ت:میشه من نیام؟
مربی خ:نه باید بیاید تا با بچه های دیگه آشنا بشین
ا.ت:ما که همو میشناسیم
مربی خ:تیم ملی کره شمالی رو میگم نه شما رو
ا.ت:(یک لحظه یک چیزی انگار توی گلوم گیر کرد و داشتم سورفه میکردم که یوری برام آب آورد و رفتم کنار یوری نشستم)میگم لی ته وون تازه به تیم ملی بسکتبال کره شمالی رفته؟
یوری:آره چطور ازش خوشت میاد(با ابرو تکان دادن گفت)
ا.ت: نه چرا باید ازش خوشم بیاد
یوری:منم همینو میگم
مربی ها: وقت تموم شد میتونین برین
ویو ا.ت:(وقت تموم شد و همهی بچه ها رفتن منم رفتم خونه و لباسمو عوض کردم همش داشتم فکر که نرم ولی اگه نمیرفتم تا دو ماه نمیتونم برم باشگاه بعد دیدم ساعت نه شب هست و گشنم بود رفتم آب رو گذاشتم تا جوش بیاد و رفتم وسایلم رو جمع کردم تا صبح برم بعد رفتم و آب رو که جوش اومده بود رو ریختم روی نودل و منتظر موندم تا درست بشه که یادم اومد سوسیس هم دارم که رفتم ورداشتم و با نودل خوردم و رفتم خوابیدم و ساعت هفت صبح بیدار شدم و رفتم یک دوش نیم ساعتی گرفتم و آماده شدم و زنگ زدم به آژانس و تا اون موقع که آژانس میاد صبحانه خوردم و کفشام رو پوشیدم و جلو در وایسادم که آژانس اومد و سوارم کرد بعد از ده مین رسیدم که فرودگاه که دیدم....
لایک و فالو یادتون نره😍😍🍷😎🔗
part:4
_-_-_-_-_-_-_-_
مربی دخترا:خب بچه ها میخوایم بریم به یک اردوی سه روزه چون نمیتونیم زیاد وقت هدر بدیم
جونکوک :ببخشید ولی کجا میریم
مربی دخترا : میریم کره شمالی
ا.ت:خانم ما خودمون توی کره جنوبی هستیم میخوایم بریم کره شمالی
مربی(خ):آره چطور؟
ا.ت:میشه من نیام؟
مربی خ:نه باید بیاید تا با بچه های دیگه آشنا بشین
ا.ت:ما که همو میشناسیم
مربی خ:تیم ملی کره شمالی رو میگم نه شما رو
ا.ت:(یک لحظه یک چیزی انگار توی گلوم گیر کرد و داشتم سورفه میکردم که یوری برام آب آورد و رفتم کنار یوری نشستم)میگم لی ته وون تازه به تیم ملی بسکتبال کره شمالی رفته؟
یوری:آره چطور ازش خوشت میاد(با ابرو تکان دادن گفت)
ا.ت: نه چرا باید ازش خوشم بیاد
یوری:منم همینو میگم
مربی ها: وقت تموم شد میتونین برین
ویو ا.ت:(وقت تموم شد و همهی بچه ها رفتن منم رفتم خونه و لباسمو عوض کردم همش داشتم فکر که نرم ولی اگه نمیرفتم تا دو ماه نمیتونم برم باشگاه بعد دیدم ساعت نه شب هست و گشنم بود رفتم آب رو گذاشتم تا جوش بیاد و رفتم وسایلم رو جمع کردم تا صبح برم بعد رفتم و آب رو که جوش اومده بود رو ریختم روی نودل و منتظر موندم تا درست بشه که یادم اومد سوسیس هم دارم که رفتم ورداشتم و با نودل خوردم و رفتم خوابیدم و ساعت هفت صبح بیدار شدم و رفتم یک دوش نیم ساعتی گرفتم و آماده شدم و زنگ زدم به آژانس و تا اون موقع که آژانس میاد صبحانه خوردم و کفشام رو پوشیدم و جلو در وایسادم که آژانس اومد و سوارم کرد بعد از ده مین رسیدم که فرودگاه که دیدم....
لایک و فالو یادتون نره😍😍🍷😎🔗
- ۲.۹k
- ۰۹ مهر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط