کافیست یک بار به سراغت بیاید حسی به تلخی یک بلاتکلیفی ، آ

کافیست یک بار به سراغت بیاید حسی به تلخی یک بلاتکلیفی ، آنگاه دوست خواهی داشت تمام جاده هایی که برای نرسیدن است، چه سوگوارانه است این خواستن و دوست داشتن ولی هر چه باشد به سردی سردرگمی میان ثانیه ها می ارزد این طور نیست؟! تفاوتی نمی کند از چه جنس باشد ، ماندن بر سر دو راهی انتخاب یا ایستادن ابتدای جاده ای که مقصدش نامعلوم است . هر دو بلاتکلیفی ست ، تلخ است با این همه رسیدن را لذتی دیگر است. نرسیدن انتخاب من نیست . من هم میدانم انتظار کنار امید نتیجه میدهد، امید به رسیدن! که میدانم باید به دل ثانیه ها راه آمد . باید مومن بود به واژه ی صبر. من از جمع فرداها تندیس کینه توز حسرت نمی سازم . تکلیف لحظه که روشن است . زندگی باید کرد . همچنان زندگی باید کرد... .


کامران تفتی
دیدگاه ها (۱)

بین دو راهی ماندم و تو ... نمیدانی چه حس بدی دارد اینکه ندان...

چه فرقی میکند شاعری غمگین باشم یا باغبانی مغبون!؟ وقتی هیچ ک...

فرقی نمیکند کجای جهان ایستاده باشی! فقط باید بدانی که خیال ر...

برگها هرچه به مرگ نزدیک تر می شوند، خوش رنگ تر می شوند. بعد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط