#The master’sonly slave#

.
..
.
.
.
.
.
پارت«۵»


آره من بهتون خیلی زحمت دادم خیلی ممنونم باید برم.
-عمرا من بزارم،بشین دختر یه ده دقیقه ای بشین فقط.
با تعجب به اسرار هاش گوش میدادم،من دختر زرنگی بودم و متوجه بود دار شدن اصرار هاش شدم
حدس زدم به پلیس زنگ زده !
بلند شدم و‌ درو باز کردم
-من باید برم مامانم نگرانمه…
بدون اینکه اجازه بدم حرف بزنه از در رفتم بیرون و شروع به دویدن کردم
وقتی رفتم کوچه بغلی با صدای آژیر پلیس شکم به واقعیت تبدیل شد ،پس بگو از کنارم بلند شد رفته به پلیس زنگ بزنه،فکر کرد من دزدم.
واقعا نمیشه به هیچکس اعتماد کرد اینم مدرک،
پکر بلند شدم و به ساعت توی دستم نگاه کردم
دو ساعت از ازدواجم گذشته ساعت ۲ قرار بود ازدواج کنیم الان ساعت ۴:۵ دقیقست
آهی بلند و از ته دلم کشیدم شروع کردم به راه رفتن
کاری جز این نمیتونستم بکنم،انقد راه رفتم که سرمو بلند کردم دیدم توی یه پارک کوچیکم
با خوشحالی رفتم توی پارک،خیلی پارک دوست داشتم
چه پارک خوشگل و با امکاناتش ،چه پارک مسخره ای که هیچکی نداشته باشه.
آروم رفتم و روی یه صندلی نشستم و دور و ورم
نگاه کردم به مردمی که درحال راه رفتن یا دویدن یا خندیدن بودن
شماها قصه هاتون تا چقدره؟ به درخت روبه روم خیره شده و رفتم تو خیال خودم به زندگیم توی این مدت فکر کردم
از وقتی یادم میاد مامانم درحال پخت و پز بود
پدرمم دستاش سیاه مشغول تعمیر ماشین های مردم بود.
زندگیمون فقیری نبود ولی شبایی هم بود که یه زره پول نداشتیم ،ولی اونجوری نبود که بریم گدایی کنیم
منم دنبال درس و کتابم بودم و رشتم طبی بود داشتم واسه امتحانات میخوندم که یه شب پدرم با یه ماشین مدل بالا اومد خونه با آه و ناله گفت که به زور اینو آورده خونه ارباب کالرو گفته تا فردا صبح باید تحویل بده ،از مغازه تا خونه راهی نبود…بلاخره پدرم اون شب تا ۴ صبح بیدار بود و ماشینش درست میکرد
صبح میخواسم برم خونه دوستم کتاب معلوماتی که میخونه رو بخونم تا چند تا چیز یاد بگیرم چون وضعشون خوب بود کلاس های خوبی میرفت میتونست کمکم کنه.
.
.
.
.
.
.
دیدگاه ها (۰)

رمان آیدل پارت ۴ فلش بک به صبح: با صدای مامانم که داشت سرم د...

منننن فردااااا ساعت ۴ صبح باید چمدون ببندم برم توی یه راههه ...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

پارت ۴:ویو تهیونگ:صبح ساعت ۱۱ بیدار شدم و رفتم دوش گرفتم و ا...

دختر تنها{3}

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

#موکل_خطرناک_من #رمان_درخواستی. پارت6ویو اتغذام...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط