آن مسافر که سحر گریه در آغوشم کرد🍃

آن مسافر که سحر گریه در آغوشم کرد🍃
🌸
آتشم زد به دو تا بوسه و خاموشم کرد🍃
🌸
خواستم دست به مویش ببرم خواب شود🍃
🌸
عطر گیسوش چنان بود که بی هوشم کرد.🍃
دیدگاه ها (۲)

رفیق من سنگ صبور غمهامبدیدنم بیا که خیلی تنهامهیچکی نمیفهمه ...

همین الان کنار دریا نشستم منتظر دوستام نشستم

خریدارمتمام تنهاییت راتمام غم هاودردهایت راتمام اندوهت را💖 💖...

:وقتی یه دختربه خاطر یه پسراشک‌ میریزهیعنی واقعا عاشقشه..اما...

تکاپو پارت 42= راز ... وعده

چشم بد ازت دور زندگیم

میتسوری با چشم‌هایی که هنوز از شوکِ آن کابوسِ سنگین می‌سوخت،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط