برای مادرم

《 برای مادرم 》

کاسه آبی را به پشتم،مادرم پاشیدو رفت

تا که برگردم شنیدم ،از غمم  نالیدو رفت


دیده بودم خواب مادر را  شب میلاد من

لحظه ای آمد کنارم،صورتم بوسیدو رفت


مادرم دو بهار است، ازکنارم رفته است

مثل مامور از بهشت،آمد مرا زایید و رفت



قوم وخویشانم مکرر، این خبر را میدهند

مادرت درخواب ما،حال توراپرسیدورفت



من به قربانت ،که هرجا رفته ای یاد منی

یادتو هرنیمه شب،روی مرا پوشیدورفت


 شعر زیبایی به عشقش گفته بودم که ندید

آمد او  اما شبی بر شعر من  بالید و رفت


مادرم رفته ولی،در خاطراتم  مانده است

یاد او ،آمد دوباره ، بمن خندیدو رفت ...
دیدگاه ها (۷)

ღعشقمღزندگی تلخ نیست زندگی سخت نیستزندگی همچون نت‌های موسیقی...

امروز دزفول 60 رو زد.مگه میشه؟ مگه داریم؟ o_O

چشمانم دیگر لال شده اند;حرف نمی زنند با هیچ کس، حتی با آینهخ...

خخخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط