حسین جان

حسین جان

آب در داغترین روز ازل تا به ابد .

به ترک های لبت داشت حسادت می کرد ‌.

از همان خیمه تو دستور اگر میدادی .

که به این سمت بیا ٬ آب اطاعت می کرد .
دیدگاه ها (۱)

به خدا گفتم: از بازی آدمهایت خسته شده ام! چرا مرا از خاک آفر...

اینارو خریدم, گذاشتم کنار تولید بشه بعد مصرف کنیم !! این که...

♥♥ بالوالدین احسانا...♥♥از تل زینبیه که وارد حرم حضرت سیدالش...

رئیس سازمان بسیج: "جان‌فدا" کمر دشمن را خواهد شکست است/ آمری...

#داستان_شب✍حکایت آب و کوزه مردی در خانه‌اش دو کوزه بزرگ برای...

ای خسته از جماعتِ غرقِ ریا حسینای دل بُریده از همه ی رنگ ها ...

خوب گوش کن!صدای قدم ها ؛صدای سایش کفش ها بر سینه جاده ها؛کسی...

🚗دستور #پزشکیان برای کاهش مصرف #سوخت ؛ اجرای طرح دورکاری و «...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

قدم قدم با یه علم ان ‌شاءالله اربعین میام سمت حرمبا مدد شاه ...

عاشقانه های شبنم

ندای گرگ

✳️ طائب، رئیس سازمان بسیج: ما درخواست آتش‌بس نکردیم؛ او (ترا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط