Tipsy

★Tipsy??
قرار شده بود که با شوهرش به کلاب برن . اصلا حوصله ی همچین جاهایی رو نداشت اما .... کی به اون پسر جنتلمن نه میگه؟
حدود سه سالی میشد که باهم ازدواج کرده بودن ... میتونست بگه اون پسر واقعا رویایی بود . همینجور که داشت میکاپ ساده اش رو تموم میکرد با دیدن پیامی از طرف عشقش لبخندی زد
_خانم زیبا آمادست؟
بعد خوندن پیامش لبخندی زد و شروع به تایپ کردن کرد .
+اوهومم ... فقط قبلش باید مینجه رو ببریم خونه ی مامانت
_حتما
دوباره گوشیش رو خاموش کرد . خودش رو داخل آینه برانداز کرد .... کتشو پوشید و کیفشو برداشت. با پیام شوهرش دخترشو برداشت و به سمت ماشین حرکت کرد .
__________
به ماشین تکیه داده بود و منتظر همسر زیباش و دختر خوشگلش بود . با اومدنشون لبخندش کشیده تر شد و جلوتر رفت و دست همسرش رو توی دستای خودش قرار داد .
_همسرم امشب بیش از حد مجاز خوشگل شده
+هی اینقدر جو نده
لبخندی زد و صورتشو سمت دخترش برگردوند که تو بغل مادرش بود
_خب خب دختر کوچولوی من قراره بره خونه ی مامان بزرگش؟
مینجه که هنوز اونقدر راحت حرف نمیزد با لکنت حرف پدرشو تایید کرد . هرسه به سمت ماشین حرکت کردن .
__________
بعد از رسوندن مینجه به خونه ی مادر چان حالا خودشون دوتا بودن که تازه به دم در کلاب رسیده بودن .
+بالاخره بعد از مدت ها خودمون دوتاییم
مردش نفس عمیقی کشید و دستشو گرفت
_فقط بریم خوشبگذرونیم . باشه؟
با تکون دادن سرش حرف شوهرشو تایید کرد و از ماشین پیاده شدن .
دست تو دست هم به سمت کلاب رفتن . شوهرش از قبل برای خودشون یه قسمت پرایوت از کلاب رو رزرو کرده بود تا همسر عزیزش بتونن راحت باشه . دوست چان که مسئول این کلاب بود با دیدن چان بدون هیچ حرفی اونهارو به داخل راهنمایی کرد .
بعد از اینکه نشستن با کتشو در اورد و با دیدن انواع نوشیدنی های مختلف روی میز به سمت یکیشون رفت و برداشت . مشغول نوشیدن بودن که بعد چند دقیقه با صدای شوهرش به خودش اومد .
_خب اینجا رو دوست داری؟
لیوانشو روی میز قرار داد و دستشو دور گردنش حلقه کرد و با عشوه جوابشو داد
+اومم .... اما نه بیشتر از تو
حدس میزد که یکم مست باشه . میدونست که همسرش زود مست میشه پس واسه اینکه مراقبش باشه دستشو دور کمرش حلقه کرد
_ببینم ... تو به این زودی مست شدی ؟
+نه .... معلومه که نه
_ولی قیافت و مدل حرف زدنت یه چیز دیگه میگه
+بیخیال شو چانی بیا بریم برقصیم
دستشو کشید و شروع کردن به رقصیدن بعد چند دقیقه با گرفتن کمرش توسط شوهرش به خودش اومد و دستشو دور گردنش گذاشت
نمیدونست چند دقیقه بود که به هم خیره شده بودن . میرا برای تموم کردن این نگاه سرشو بالا برد و مشغول بوسیدن شوهرش شد .
یه بوسه ی خیس بین اون جمعیت البته از دید اون دو نفر انگار اون جمعیت اصلا وجود نداشت و خودشون دوتا بودن . نفهمید کی شوهرش اونو به یه اتاق نزدیک رسونده بود اما با پرت شدنش روی تخت به خودش اومد و از پایین به مردش که در حال در اوردن پیرهنش بود خیره شده بود . بعد از در اوردن پیرهنش نگاهشون به هم خورد و دوباره شروع به بوسیدن همدیگه کردن . با دیدن دستای همسرش که به زیر پیراهنش حرکت کرده بود و جاهایی که نباید رو لمس می‌کرد بوسشون رو قطع کرد
_بیا ادامش بدیم
تو یک حرکت پیراهنشو در اورد و مشغول بوسیدن ترقوه هاش شد . همینجور که به سمت پایین تر حرکت می‌کرد با دیدن چشمای خمار همسرش که روی تخت دراز کشیده بود پوزخندی زد
_انگار یکی بدجور دلش میخواد ادامه بدیم
تو یه حرکت لباس زیرشو از پاهای کشیده و برنزه ی زن زیباش در اورد و سرش رو به سمت پایین برد و.....
(همینقدرش رو هم به زوررر نوشتممم👀🫣)
دیدگاه ها (۱۵)

part three....._هی چیکار میکنی؟ با دیدن دختر که در حال باز ک...

★Hot Girl friend??? تازه از شرکتش برگشته بود . واقعا تنها چی...

Part two.....جنیفر که از رفتنش مطمئن شد زیر لب زمزمه کرد+کی ...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part1۴🍬نگاه مادرش گیج تر شد.تهیونگ که جواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط