یه داستانه واقعی از یک دانشجو خعلی ترسناکه بخونید

یه داستانه واقعی از یک دانشجو خعلی ترسناکه بخونید

👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇
سلام من علیرضا هستم دانشجوی دانشگاه شمال
این داستان کاملا واقعی هستش و در راست بودن آن شک و شعبه ای نداشته باشید.
داستان از اونجایی شروع شد که من و دوتا از دوستام تصمیم گرفتیم که برای کارموزیم متفاوت باشه کار جدید ارائه بدیم تصمیم گرفتیم بریم قبرستون نبشه قبر کنیم و یک عمل بر روی جنازه پیاده کنیم...



خلاصه ما رفتیم به روستایی در شمال کشور به اسم شیشتر
و سر قبر کسی رفتیم که تازه دفن شده بود
ما تو یه جای امن اطراق کردیم تا نصفه شب بشه و مردم بخوابن...



نصف شب ساعت ۲یا ۳بود با بچها دلو زدیم به دریا و رفتیم به قبرستون و اون قبری که از پیش نشون کرده بودیم و شروع به کندن کردم تقریبا به جنازه رسیده بودم که برگشتم و دیدم دوستانم نیستن و از ترس فرار کردن


چشتون روز بد نبینه قبرستون خیلی ترسناک بود
صدای گرگ و شغال از یه طرف دیدن جنازهم از یه طرف.


نترسیدمو جنازه رو از خاک بیرون کشیدم کفنو ک باز کردم....
واااای سبحان الله چی بود من دیدم!!!


جنازه ایو دیدم که قیافش در عرضه یک روز سیاه و شبیه ب یک هیولا شده بود خیلی ترسید بودم نتونستم جنازه رو با خودم ببرم واقعا ترسناک بود سریع ازش ی عکس گرفتم و گذاشتمش تو قبر و تند تند خاکو خشتو روش ریختم.


به دوستام عکسو که نشون دادم یکیشون بالا آورد و اون یکی بیهوش شد


ما تصمیم گرفتیم که عکس و مشخصاته قبرو به اهالی اون روستا نشون بدیم که ببینیم این فرد چه آدمی بوده که این عذابه الهی نصیبش شده.
از یکی یکیه مردم پرسیدیم و همشون میگفتن: ک این فرد
کسی بود که پست ها رو میخوند ولی لایک نمیکرد
هرچیم بگی خودتی غرم نزن و فحشم نده
من خودمم بلا دیده همین قضیم😐
دیدگاه ها (۱۱)

دیدیش لایک کن😂 😂 😂

😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂

الانم حتما میخوایید بگید که راننده اش زن بوده

هَـن؟😄

فیک Findingپارت 4:ویوی جین:پسرک که پشت در نشسته بود و سرش را...

I need you're body part 9فلش بک به دو روز پیشویو نیلااین چند...

پارت ۳۲ :یک نفر در قبرستان سه روز بعد ویو چیفویو:سه روز از ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط