مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎

𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎
part:24
ویو مین سول
با باز کردن عکسا گوشی از دستم افتاد...
نفهمیدم کی اشکام جاری شدن
اون اون...چان بود
خیلی راحت کنار الارا نشسته بود و الارا دستش و روی شونه ی چان گذاشته بود
میخواستم مثبت فک کنم ولی نمیشد!
حتی مینهو هم کنارشون بود و هیچ اعتراضی نداشت...
پس چه توجیهی براش وجود داشت؟
با شنیدن صدای در اشکام و پاک کردم

ویو بنگچان
با بی‌حالی روی صندلی ماشین نشسته بودم و مینهو هی غر میزد

-چرا گذاشتی اون دختر بهت نزدیک بشه؟
+چرا اینقدر غر میزنی؟مگه چه اتفاقی افتاده حالا باهاش نخوابیدم که!
-واه!باورم نمیشه اون کریسی که من می‌شناختم همچین آدمی باشه!

بیتوجه به حرفای مینهو ماشین وایساد

-پیاده شو رسیدیم!

بدون خداحافظی پیاده شدم و در ویلا رو باز کردم

ویو مین سول
تا صدای در و شنیدم سریع رفتم پایین و چان و دیدم

+چرا الان؟
-چی؟
+چرا این موقع شب؟

کلافه جوری که انگار حوصله ام و نداره گفت

-کار داشتم!
+چه کاری؟
-چرا اینقدر سوال پیچم میکنی؟
+این موقع شب اومدی خونه نمیخوای نگران شم؟
-کانگ باهام کار داشت!

دروغ میگفت؟
از کی چان بهم دروغ میگفت؟...با دروغ گفتنش صدای شکستن قلبم و شنیدم
بغضمو قورت دادم و سریع به سمت اتاقم رفتم
در و پشت سرم بستم و اجازه دادم اشکام سرازیر شه
گوشیم و باز کردم و در حالی که صفحه گوشی رو بخاطر اشکام تار میدادم صفحه کسی که اون عکسا رو برام فرستاده بود و باز کردم
سریع پیامی رو تایپ کردم و فرستادم

"تو کی هستی؟این عکسا چه معنی داره؟"

چند ثانیه ای نگذشته بود که دوباره صدای پیام اومد

"اگه میخوای قضیه رو کامل بدونی فردا به این کافه بیا"

گوشی رو کنار گزاشتم و زانوهام و بغل کردم و دوباره اشک ریختم
.
.
.
فردا صبح

ویو بنگچان
با سردرد بدی که ناشی از مست کردن دیشبم بود بیدار شدم
یاد حرفای مین سول افتادم
ناراحت شده بود از حرفام پس‌ تصمیم گرفتم کل امروز و باهاش بگذرونم

از اتاق خارج شدم که دیدم مین سول آماده شده و میخواد جایی بره

+سلام!کجا میخوای بری؟
-سلام!باید برم یکی از دوستای قدیمیم و ببینم!

دوست قدیمیش؟

+این موقع؟
- زود میام!
+پس بزار بادیگارد برسونتت!
-نه نیاز نیست خودم برم راحت ترم!

با گیجی باشه ای گفتم

ویو مین سول
سریع ماشین و روشن کردم و به طرف اون کافه حرکت کردم

بعد از اینکه رسیدم ماشین و پارک کردم و به سمت کافه حرکت کردم تا در کافه رو باز کردم با الارا مواجه شدم!
الارا؟کسی که توی اون عکسا حضور داشت...
انتظار نداشتم خودش و ببینم!
با نفرت صندلی رو کنار بردم و نشستم

+قضیه چیه؟
-اوه چه زود عجله داری!*نیشخند*
-میخوای چی رو بدونی اینکه من معشوقه ی واقعی کریستوفرم؟
+میخوای حرفات و باور کنم؟!
-همه چی توی اون عکسا واضح نیست؟
-دیشب پیچوندت تا بیاد من و ببینه اونوقت حرف من و باور نمیکنی؟

با چیزایی که الارا میگفت دوباره بغض به گلوم چنگ مینداخت
سعی کردم بغضمو نگه دارم

-تا الان مواقمت کردم و تو رو کنار کریستوفر پذیرفتم ولی نمیخوام دیگه تو رو کنار معشوقم ببینم!
+تا واقعیت و از چان نشنوم هیچ جا نمیرم!
-تو چقدر رو داری دختر!*نیشخند*
-این عکسا واضح نیستن خود کریستوفر خیلی واضح داره بهت میفهمونه که دوست نداره و معشوقش منم!
-بهتره هر چی زودتر گورتو از زندگیم گم کنی وقتشه من و کریستوفر بهم برسیم و دیگه هیچ مانعی بینمون نباشه!
-حتی حضور مینهو هم توی عکس همه ی حرفامو و تایید میکنه!

حرفی نداشتم بزنم!
کل حرفای الارا با عقل جور در میومد...
حتی از همون اولش هم ما بخاطر قرارداد به هم نزدیک شدیم
اینقدر راحت چان بازیم داده بود؟حتی کوچیکترین احساسی هم بهم نداشت؟
همه‌ی حرفاش الکی بود؟
دیگه نمیتونستم بغضمو نگا دارم بدون اینکه چیزی بگم سریع از کافه خارج شدم

شرط ها:۶ تا بازنشر/۲۰ تا کامنت/۳۲ تا لایک🪷
دیدگاه ها (۲۷)

𝐍𝐞𝐰 𝐩𝐨𝐬𝐭✨️جِــ☆ئو‌نـــᵗ᷒ᰰ‌‌هــیـפּنـاᵗ᷒ᰰ🪷:با نهایت بی احترام...

𝐍𝐞𝐰 𝐩𝐨𝐬𝐭✨️جِــ☆ئو‌نـــᵗ᷒ᰰ‌‌هــیـפּنـاᵗ᷒ᰰ🪷:بسسس کن ایرانیعلیی...

𝐍𝐞𝐰 𝐩𝐨𝐬𝐭✨️جِــ☆ئو‌نـــᵗ᷒ᰰ‌‌هــیـפּنـاᵗ᷒ᰰ🪷:خوش اومدید به عصر ...

𝐍𝐞𝐰 𝐩𝐨𝐬𝐭✨️جِــ☆ئو‌نـــᵗ᷒ᰰ‌‌هــیـפּنـاᵗ᷒ᰰ🪷:جهنم میبینمتون🥹💔🛐🛐...

𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎part:18پارتی::ویو مین سولوقتی به پارتی رسیدیم فکر ن...

𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎part:23ویو بنگچان داخل افکارم بودم ‌که متوجه صدای گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط