مرا با سوز جان بگذار و بگذر

مرا با سوز جان بگذار و بگذر
اسیر و ناتوان بگذار و بگذر …
چو شمعی سوختم از آتش عشق
مرا آتش به جان بگذار و بگذر
دلی چون لاله بی داغ غمت نیست
بر این دل هم نشان بگذار و بگذر
مرا با یک جهان اندوه جانسوز
تو ای نامهربان، بگذار و بگذر …
دو چشمی را که مفتوح رخت بود
کنون گوهر فشان بگذار و بگذر
در افتادم به گرداب غم عشق
مرا در این میان بگذار و بگذر
دیدگاه ها (۵)

مرا با سوز جان بگذار و بگذراسیر و ناتوان بگذار و بگذر … چو ش...

مرا با سوز جان بگذار و بگذراسیر و ناتوان بگذار و بگذر چو شمع...

مرا با سوز جان بگذار و بگذر اسیر و ناتوان بگذار و بگذر چو ...

مرا با سوز جان بگذار و بگذراسیر و ناتوان بگذار و بگذرچو شمعی...

چو شمعی سوختم از آتش عشق مرا آتش به جان بگذار و بگذر #حميد_م...

مرا با سوزجان . بگذاروبگذراسیروناتوان ......بگذاروبگذرچوشمعی...

غمگین چو پاییزم ، از من بگذرشعری غم انگیزم ، از من بگذرسر تا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط