زن جوان غزلی با ردیف آمد بود

زن جوان غزلی با ردیف آمد بود
که بر صحیفه تقدیر من مسوّد بود

زنی که مثل غزل‌های عاشقانه من
به حسن مطلع و حسن طلب زبانزد بود

مرا زِ قید زمان و مکان رها می‌کرد
اگر چه خود به زمان و مکان مقیّد بود

به جلوه و جذبه در ضیافت غزلم
میان آمده و رفتگان سرآمد بود

زنی که آمدنش مثل «آ»یِ آمدنش
رهایی نفس از حبس‌های ممتد بود

به جمله دل من مسندالیه آن زن
و است رابطه و باشکوه مسند بود

زن جوان نه همین فرصت جوانی من
که از جوانی من رخصت مجدّد بود

میان جامه عریانی از تکلّف خود
خلوص منتزع و خلسه مجرّد بود

دو چشم داشت دو سبزآبی بلاتکلیف
که بر دوراهی دریا چمن مردّد بود

به خنده گفت: ولی هیچ خوب مطلق نیست
زنی که آمدنش خوب و رفتنش بد بود
دیدگاه ها (۱)

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشمچند روزیست که هرشب به تو می‌...

آن دوست که من دارم وآن یار که من دانمشیرین دهنی دارد دور از ...

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

روایتی بسیار خواندنی از ورود امام هادی (ع) به قفس شیرها! در...

ویدئو زیبا

ویدئو زیبا

لابلای تمام خستگی‌هایتیڪی هستڪه حضورش شبیه باران استنه می‌پر...

توگرنباشی،جان را چه کنم....♡💋💌❤️🖇🌹🌿🍷🍒

عشق منصور به محبوبه >>🛐🫴🏻#بامداد_خمار #ترلان_پروانه #دانیال_...

هواللهم أزِل كلَّ عقبةٍ تحولُ بيني وبين غايتي العظمى: العباد...

او عذرخواهیِ دنیا بمن بود...♥️

#یا_مهدی_صاحب_الزمان#یا_اباصالح_المهدی_ادرکنی#فرج_تنها_راه_ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط