BTS, Roman

#زندگی_من
#پارت_سی

..
من- اومممم به به. از این به بعد بیاین همیشه مست کنیم.
جونگکوک- دیدی گفتم مست کردن چه حالی میده! باید وقتی تو جشن بودیم مست میکردی
من- که برم اون سونا رو جر بدم؟ اره ولی کاشکی این کار و میکردم. هم اون مست هم من،، چه حالی میداد.

تا صبح بیدار بودیم و مست کرده بودیم، اما خوشبختانه هرگز از اتاق خارج نشدیم که بخوایم بریم یوشی و هانول و اذیت کنیم.
(ویو یوشی، ادامه)
هانول- نه یوشی نه! همچین فکری نکن دختر!
من- چرا دیگه، اگه اونطوری نمیکردم الان توی این حال نبودم.
هانول- احمق، اقا زود رسیده بالای سرت و تو هیچ کار نشدی..
من- جوی میگی!!؟
هانول- اره. ولی نمیدونی چقدر عصبانی بود! یک لحظه حس کردم میخواد همون لحظه جرت بده!
من- وای! وای! نه اگه اینطور باشه که باید همین الان فرار کنم!

از روی تختم بلند شدم تا برم بیرون

هانول- نه یک لحظه...

حرفش و تموم نکرد و من دستگیره رو فشردم، اما یک شخض پشت درب زود تر درب و باز کرد و این کار باعث شد من به سمت جلو هول داده بشم و تمرکزم و از دست بدم. روی سینه ش افتادم، دستام روی سینه ش بود.
سرم و بالا اوردم..[ اوه اوه! به تهیونگ چسبیدیییی!]
فقط آب شدم رفتم زیر زمین.
بلافاصله ازش دور شدم. هم رنگ لبو شدم و مدام لبام و گاز میگرفتم. از خجالت رم نشد تو روش نگاه کنم. نه فقط بخاطر وار الان، بلنکه بخاطر صبح هم بود.
[ع! تو تا الان خواب بودی! خاک تو سرت. پس همه کارا افتاده بود به گردن هانول]
تهیونگ خودشو صاف کرد.

تهیونگ- هانول تو برو بیرون.
هانول- بله؟! ... اوه بله چشم

از اتاق خارج شد.[مثل اینکه کارت داره.. اما چیکااار!؟ دارم جون به لب میشم اینقدر خونسرد نبااااااش!]
وارد اتاقم شد و روی تختم نشست. من همونطور بالای سرش ایستاده بودم.
#BTS#ARMY_BTS#BTS_ARMY#ARMY#Jungkook#Teahyung#Namjoon#RM#R_M#J_hope#Jin#Jimin#Suga#Yoongi#AgustD#Nam_jin#Namjin#Teah_kook#Teahkook#Teah_jin#Teahjin#Jin_kook#Jinkook#Nam_kook#Namkook#Roman#Zendegi_man#Roman_Zendegi_man#yooshi
#بی_تی_اس#آرمی_بی_تی_اس#بی_تی_اس_آرمی#آرمی#جونگکوک#جونگ_کوک#تهیونگ#ته_هیونگ#نامجون#آرام#آرم_ام#جیهوپ#جی_هوپ#جین#جیمین#شوگا#یونگی#آگوست_دی#نام_جین#نامجین#ته_کوک#تهکوک#تهجین#ته_جین#جین_کوک#جینکوک#نامکوک#نام_کوک#رمان#رمان_زندگی_من#زندگی_من#یوشی
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۱ویوی تهیونگ از خواب بیدار شدم و رفتم دستشویی و دست و ...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

پارت ۸

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : eleven توی مدتی که سوار ماشین بو...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_81سارا نیشخندی زد:+ منظورتو ...

پارت اول هوا تاریک شده بود و بارون ن...

🍷 Red Wineپارت ۲۵ — نامهرینا چند بار جمله‌ی روی کاغذ را خوان...

پارت ۷ویو روبی:وارد شدم و یک پسر مو بلوند جذاب نزدیکم شد؟:سل...

𝐎𝐧𝐞 𝐌𝐨𝐧𝐭𝐡 𝐖𝐢𝐭𝐡 𝐓𝐚𝐞𝐡𝐲𝐮𝐧𝐠 | یک ماه با تهیونگ𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد...

پارت ۴۵ نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.آروم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط