امروز من و جام صبوحی در دست

امروز من و جام صبوحی در دست
میافتم و میخیزم و میگردم مست

با سرو بلند خویش من مستم و پست
من نیست شوم تا نبود جزوی هست

مولانا
دیدگاه ها (۳)

جانا به خرابات آ...تا لذت جان بینیجان را چه خوشی باشدبی صحبت...

اندر دل من مها دل‌افروز توئی یاران هستند لیک دلسوز توئی...

نوروز بمانید که ایّام شمایید! آغاز ...

هوا هوای بهار است و باده باده ی ناب به خنده خنده بنوشیم جرعه...

ماندم به خماری که شراب تو بجوشدپس مست شود در خم و از خود بخر...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

تقدیر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط