تکپارتی جیمین
تکپارتی جیمین
My loving husband
ویو ات
صبح با صدای آلارم گوشی بیدار شدم چشامو نیمه باز کردم مثل همیشه جیمین نبود همیشه زود تر از من بیدار میشه میره شرکت سرمو دوباره گذاشتم رو بالش چشامو بستم سعی کردم دوباره بخوابم ولی نتونستم بخوابم بلند شدم روی تخت نشستم موهامو درست کردم به دیوار خیره شدم خواستم بلند شم از تخت افتادم زمین
ات: آی سرم خاک تو سرم
بزور بلند شدم رفتم دستشویی صورتمو شستم موهامو شونه کردم اومدم بیرون رفتم سمت آشپزخونه برای خودم صبحونه آماده کردم یکم رقصیدم بعد از چند خوردن غذا میز رو جمع کردم رفتم نشستم روی مبل تلویزیون رو روشن کردم هعی هیچی نبود گوشیم زنگ خورد برداشتم دیدم لیسا هست
لیسا: الو سلام جوجه
ات: سلام گاو جونم خوبی
لیسا: آره تو چطوری کجایی
ات: وسط جهنم
لیسا: عه خوش بگذره
ات: زهرمار برا چی زنگ زدی
لیسا: راستش امشب تو خونه ی من پارتی هست میایی
ات: نمیدونم باید از جیمین اجازه بگیرم میدونی که جیمین چجوریه
لیسا: باشه زنگ بزن اگه اجازه داد به منم بگو
ات: باش خدافظ
گوشیو قطع کردم به جیمین زنگ زدم بعد از چند بوق برداشت
ات : سلام ددی
جیمین: سلام بیبی
ات : ددی
جیمین: جونم
ات: میگم دوست من لیسا هست ها
جیمین: خب
ات : امشب خونشون یه پارتی کوچولو هست میشه منم برم
جیمین: پسر هم هست
ات: نه عشقم
جیمین: باشه برو تا 12 خونه باش
ات : مرسی ددی جونم دوست دارم خدافظ
جیمین: خدافظ بیبی
گوشیو قطع کردم به لیسا زنگ زدم
ات: گمشو بیا منو ببر جیمین اجازه داد ( با داد)
لیسا: چته گوشم کر شد باشه میام
گوشیو قطع کردم رفتم سمت اتاق یه دست لباس برداشتم گذاشتم تو کیفم لوازم آرایشیمو برداشتم گذاشتم تو کیفم رفتم پایین از خونه خارج شدم درو بستم دیدم لیسا اومده جلوی خونه وایساده رفتم سوار ماشین شدم
ات: سلام
لیسا: سلام
ات: بریم
My loving husband
ویو ات
صبح با صدای آلارم گوشی بیدار شدم چشامو نیمه باز کردم مثل همیشه جیمین نبود همیشه زود تر از من بیدار میشه میره شرکت سرمو دوباره گذاشتم رو بالش چشامو بستم سعی کردم دوباره بخوابم ولی نتونستم بخوابم بلند شدم روی تخت نشستم موهامو درست کردم به دیوار خیره شدم خواستم بلند شم از تخت افتادم زمین
ات: آی سرم خاک تو سرم
بزور بلند شدم رفتم دستشویی صورتمو شستم موهامو شونه کردم اومدم بیرون رفتم سمت آشپزخونه برای خودم صبحونه آماده کردم یکم رقصیدم بعد از چند خوردن غذا میز رو جمع کردم رفتم نشستم روی مبل تلویزیون رو روشن کردم هعی هیچی نبود گوشیم زنگ خورد برداشتم دیدم لیسا هست
لیسا: الو سلام جوجه
ات: سلام گاو جونم خوبی
لیسا: آره تو چطوری کجایی
ات: وسط جهنم
لیسا: عه خوش بگذره
ات: زهرمار برا چی زنگ زدی
لیسا: راستش امشب تو خونه ی من پارتی هست میایی
ات: نمیدونم باید از جیمین اجازه بگیرم میدونی که جیمین چجوریه
لیسا: باشه زنگ بزن اگه اجازه داد به منم بگو
ات: باش خدافظ
گوشیو قطع کردم به جیمین زنگ زدم بعد از چند بوق برداشت
ات : سلام ددی
جیمین: سلام بیبی
ات : ددی
جیمین: جونم
ات: میگم دوست من لیسا هست ها
جیمین: خب
ات : امشب خونشون یه پارتی کوچولو هست میشه منم برم
جیمین: پسر هم هست
ات: نه عشقم
جیمین: باشه برو تا 12 خونه باش
ات : مرسی ددی جونم دوست دارم خدافظ
جیمین: خدافظ بیبی
گوشیو قطع کردم به لیسا زنگ زدم
ات: گمشو بیا منو ببر جیمین اجازه داد ( با داد)
لیسا: چته گوشم کر شد باشه میام
گوشیو قطع کردم رفتم سمت اتاق یه دست لباس برداشتم گذاشتم تو کیفم لوازم آرایشیمو برداشتم گذاشتم تو کیفم رفتم پایین از خونه خارج شدم درو بستم دیدم لیسا اومده جلوی خونه وایساده رفتم سوار ماشین شدم
ات: سلام
لیسا: سلام
ات: بریم
- ۲۰.۶k
- ۰۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط