خط به خط ، اشک نویسی مرا می خوانی
خط به خط ، اشک نویسی مرا می خوانی
رفتنت ، رفتن جان است، خودت می دانی
مثل هر بار که بستی و نرفتی، این بار...
چمدان باز کن و باز بگو می مانی
هی مرا پس زدی و پیش کشیدی، نکند...
پای برگشت نداری که مرا می رانی؟
به روی باغچه ی قالی نهُ متری ما
خشک خواهد شد از این غصهّ که می افشانی
هرچه گفتم که بمان، فایده انگار نداشت
رفتنت، رفتن جان است، خودت می دانی!
رفتنت ، رفتن جان است، خودت می دانی
مثل هر بار که بستی و نرفتی، این بار...
چمدان باز کن و باز بگو می مانی
هی مرا پس زدی و پیش کشیدی، نکند...
پای برگشت نداری که مرا می رانی؟
به روی باغچه ی قالی نهُ متری ما
خشک خواهد شد از این غصهّ که می افشانی
هرچه گفتم که بمان، فایده انگار نداشت
رفتنت، رفتن جان است، خودت می دانی!
- ۲.۵k
- ۱۵ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط