باز کن نغمه جانسوزی ازآن ساز امشب

باز کن نغمه جانسوزی ازآن ساز امشب
تا کنی عقده ی اشک از دل من باز امشب
سازدر دست تو سوز دل من می گوید
من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب
مرغ دل در قفس سینه من می نالد
بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
زیر هر پرده ساز تو هزاران راز است
بیم آن است که از پرده فتد راز امشب
گرد شمع رخت ای شوخ من سوخته جان
پر چو پروانه کنم باز به پرواز ناز امشب
کرد شوق چمن وصل تو ای مایه ی ناز
بلبل طبع مرا قافیه پرداز امشب
شهریار آمده با کوکبه ی گوهر اشک
به گدایی تو ای شاهد طناز امشب
دیدگاه ها (۵)

دلم زمستونه چشمام بارونهی مو مشکی من کجایی دیونهچشمات زیبا ب...

من نه عاشق بودم،نه محتاج نگاهی که بلغزد بر منمن خودم بودم و ...

دلت که بگیرد، "دنیا" جعبه ی کوچکی می شود پر از باروت و خالی ...

دستمال کاغذی، دلش شکستگوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشستگریه کرد و گر...

چشمه‌ای در حوالی دل ماستگریه‌ی ما زلالی دل ماست می‌شناسیمش ا...

چو بستی در به روی من، به کوی #صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی، ...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط