یک روز سگی از کنار شیر خفته ای رد میشد

یک روز سگی از کنار شیر خفته ای رد میشد.

وقتی سگ دید شیر خوابیده ، طنابی آورد و شیر را محکم به درختی بست!

وقتی شیر بیدار شد متوجه وضعیتش شد و سعی کردتا طناب را
باز کند اما نتوانست.

در همان هنگام خری در حال گذر بود .شیر رو به خر کرد و گفت:
ای خر اگر مرا از این بند برهانی نیمی از جنگل را به تو میدهم .
خر ابتدا تردید کرد و بعد طناب را از دور دستان شیر باز کرد.
وقتی شیر رها شد و خود را از خاک و گردو غبار خوب تکانید ،
رو به خر کرد و گفت:

من به تو نیمی از جنگل را نمیدهم.

خر با تعجب گفت:ولی تو قول دادی!!!

شیر گفت :من به تو تمام جنگل را میدهم .

زیرا در جنگلی که سگان دیگران را بند کشند و خران برهانند

دیگر ارزش زندگی کردن ندارد...
دیدگاه ها (۱)

سلامسلاامسلااامسلاااامسلااااامسلاااااامسلااااااامسلاااااااام...

✘☜خُودَمو دوُست ندارَم بلکه متنفررررررم❥ ☞ ...

ﮐﯿﺎ ﻣﺜﻪ ﻣﻦ ﭼﻠﻪ ﺗﺎﺑﺴﺘﻮﻥ ﻫﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﭘﺘﻮ ﺧﻮﺍﺑﺸﻮﻥ ﻧﻤﯿﺒﺮﻩ؟ﻻﻣﺼﺐ ﺍﺣﺴﺎﺱ...

رفتم از این چشم بندایی که خارجیا موقع خواب میزنن خریدم!که مث...

پرنسس من ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط