عشق در تاریکی
عشق در تاریکی15.
گوشی قط مرد بد خوابم میومد یه نگاه به ملینا کردم دیدم وضع اون بدتر از من بود
_ پاشو پاشو برو بگیر بخواب فردا کار داریم
* ها؟ امم باش ( خواب آلود)
ملینا رفت طرف طبقه دوما منم رفتم سمت آشپز خونه یکم نوشیدنی خوردم تا راحت تر خوابم ببره وقتی یکم مست شدم از پله ها بالا رفتم و رفتم داخل اتاقم آخ الان یه حموم میچسپه رفتم سمت حموم و یه حموم 10 مینی کردم و امدم بیرون یه شورتک پوشیدم و رفتم سمت تخت خواب میخاستم بخوابم ولی نمیشد خوابم میومد به شدت خسته بودم ولی نمیدونم چه مرگم بود نمیتونستم بخوابم عااا دارم دیوونه میشم یعنی ذهنم درگیر چیه؟ ا/ت؟ نه بابا اون چرا آخه اون کیه دیگه؟؟؟ داشتم اینا رو با خدم میگفتم یهو به خدم امدم و دیدم توی ایستام و وارد پیج ا/ت شدم میگی چجوری؟ هه منو دست کم گرفتین ها مثلا داداشش بهترین دوست و همکارم هست و تنها آدم هایی ک فالو داره من و خواهر یکی یدونشه از اونجا حالا... فقط چند تا عکس از خدش گذاشته بود ولی به شدت فالور داشت خدایاااا داشتم عکس هاشو نگاه میکردم ک چشمم گرم شد و سیاهی....
< ویو ات >
صبح از خواب بیدار شدم و دیدم توی اتاقم روی تخت عزیزم هستم بلند شدم و رفتم حموم یه حموم 20 مینی گرفتم و امدم بیرون موهامو سشوار کردم و یه هودی پوشیدم با شلوارک هودیم خیلی بزرگ و بلند بود و شلوارکم دیده نمیشد موهامو دم اسبی بسم و رفتم پایین مثل همیشه میز آماده بود ولی جونیور نبود رفتم صبحانه خوردم و میز جمع کردم و رفتم رو مبل لم دادم تلویزیون روشن کردم رفتم شبکه های فیلم بزرگ سالان به به عجب وعضی بیخیال بهتره برم انیمه ببینم رفتم شبکه های کاتون و یه انیمه نگاه کردم درست من 20 سالمه ولی اصلا با دنیای بزرگا حال نمیکنم و دوست دارم هنوز کوچیک باشم سن مهم نیس من هنوز بچم
به آخرای انیمه نزدیک بودیم داشتم عررررر میزدم ( بعد میگه ملینا چشه😑) ک یهو گوشیم زنگ خورد فاک تو این زندگیییی دیدم جونیوره 😑😑😑😑
جواب دادم
× الو؟
+ بعلهههه؟
× سلامت کو؟
+ سلام داداشیییی کاری داشتی؟؟؟😑
× آفرین دختر خوب خب ببین واسه شب آماده باش
+ برا چی؟
× قراره بریم خونه جونگکوک
+ چرا؟
× قراره مامان و باباش بیان و ما رو دعوت کرده بخاطر اینکه جنابعالی بهترین رفیق ملینا هستی و به لطف شما بزرگوار کوک تونست ملینا رو پیدا کرد
+ هووووف باااشههه
× آفرین چیزی لازم نداری؟
+ نههه بای
× باشه چیزی لازم داشتی بهم زنگ بزن
+ باااشههه
گوشی قط مرد بد خوابم میومد یه نگاه به ملینا کردم دیدم وضع اون بدتر از من بود
_ پاشو پاشو برو بگیر بخواب فردا کار داریم
* ها؟ امم باش ( خواب آلود)
ملینا رفت طرف طبقه دوما منم رفتم سمت آشپز خونه یکم نوشیدنی خوردم تا راحت تر خوابم ببره وقتی یکم مست شدم از پله ها بالا رفتم و رفتم داخل اتاقم آخ الان یه حموم میچسپه رفتم سمت حموم و یه حموم 10 مینی کردم و امدم بیرون یه شورتک پوشیدم و رفتم سمت تخت خواب میخاستم بخوابم ولی نمیشد خوابم میومد به شدت خسته بودم ولی نمیدونم چه مرگم بود نمیتونستم بخوابم عااا دارم دیوونه میشم یعنی ذهنم درگیر چیه؟ ا/ت؟ نه بابا اون چرا آخه اون کیه دیگه؟؟؟ داشتم اینا رو با خدم میگفتم یهو به خدم امدم و دیدم توی ایستام و وارد پیج ا/ت شدم میگی چجوری؟ هه منو دست کم گرفتین ها مثلا داداشش بهترین دوست و همکارم هست و تنها آدم هایی ک فالو داره من و خواهر یکی یدونشه از اونجا حالا... فقط چند تا عکس از خدش گذاشته بود ولی به شدت فالور داشت خدایاااا داشتم عکس هاشو نگاه میکردم ک چشمم گرم شد و سیاهی....
< ویو ات >
صبح از خواب بیدار شدم و دیدم توی اتاقم روی تخت عزیزم هستم بلند شدم و رفتم حموم یه حموم 20 مینی گرفتم و امدم بیرون موهامو سشوار کردم و یه هودی پوشیدم با شلوارک هودیم خیلی بزرگ و بلند بود و شلوارکم دیده نمیشد موهامو دم اسبی بسم و رفتم پایین مثل همیشه میز آماده بود ولی جونیور نبود رفتم صبحانه خوردم و میز جمع کردم و رفتم رو مبل لم دادم تلویزیون روشن کردم رفتم شبکه های فیلم بزرگ سالان به به عجب وعضی بیخیال بهتره برم انیمه ببینم رفتم شبکه های کاتون و یه انیمه نگاه کردم درست من 20 سالمه ولی اصلا با دنیای بزرگا حال نمیکنم و دوست دارم هنوز کوچیک باشم سن مهم نیس من هنوز بچم
به آخرای انیمه نزدیک بودیم داشتم عررررر میزدم ( بعد میگه ملینا چشه😑) ک یهو گوشیم زنگ خورد فاک تو این زندگیییی دیدم جونیوره 😑😑😑😑
جواب دادم
× الو؟
+ بعلهههه؟
× سلامت کو؟
+ سلام داداشیییی کاری داشتی؟؟؟😑
× آفرین دختر خوب خب ببین واسه شب آماده باش
+ برا چی؟
× قراره بریم خونه جونگکوک
+ چرا؟
× قراره مامان و باباش بیان و ما رو دعوت کرده بخاطر اینکه جنابعالی بهترین رفیق ملینا هستی و به لطف شما بزرگوار کوک تونست ملینا رو پیدا کرد
+ هووووف باااشههه
× آفرین چیزی لازم نداری؟
+ نههه بای
× باشه چیزی لازم داشتی بهم زنگ بزن
+ باااشههه
- ۳.۱k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط