من به تو خندیدم

من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت ...
دیدگاه ها (۱)

گریه میکنم به احترام تو گریه میکنم به خاطر خودم گریه میکنم ک...

آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره...

!!!

!!!

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

پارت سی‌وهفتم | قایم‌موشکپارک لارابعد از صبحانه، هرکس گوشه‌ا...

من به تو خندیدم چون که می دانستم تو به چه دلهره از باغچه ی ه...

من به تو خندیدمچون که می‌دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسای...

من به تو خنديدم چون كه مي دانستم تو به چه دلهره از باغچه ه...

من به تو خندیدم چون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسا...

من به تو خندیدمچون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسای...

من به تو خندیدمچون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسای...

برای خواهرم 💞فاطمه💞

من به تو خندیدمچون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه ی همس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط