نمے بینید ؟

نمے بینید ؟
بهار از راه رسیده؟!
گنجشک ها هم هر روز صبح
پشتِ پنجره ےاتاقمان
آوازِ بهار سر مےدهند
و ما هنوز زانوے غم
و سردےِ زمستان را بغل گرفته ایم !
عاشق بوده اے؟
نماند ؟
سرت را بالا بگیر
لبخند بزن
تو هیچ نباخته اے
به احترامِ عشق
ازمن گذشتے
تو گناهےنکرده اے
حالا هم بنشین؛
احساست را محکم در آغوش بگیر
و بلند بگو
ممنونم؛
براےِ آنکه آینه ےمن شده اے
تا ببینم تمامِ خوبے هایم را
بگذر و بخند و عاشق باش
بهار آمده است !
شمعدانے ها را ببوس
کنارِ پنجره بنشین
روےماهِ خدا را ببوس
و از دوباره شروع کن
.عشق،
هیج پشیمانےندارد
وقتےتو مےتوانے
در بےمهر ترین روزها
دلت
وجودت
آنقدر عاشقانه براےچشمانےکه
حتے معناےنگاهِ تو را نمےفهند
عاشقانه بتپد
دیدگاه ها (۱)

من خاک خورده دوستت دارماز آن دوست داشتن هایے که از دور پر از...

تو را نمےدانم !اما من به تمامِ این کوچه و خیابان هابه تمامِ ...

حس دوست داشتن که مے پیچد در وجودمدوست دارم،آسمان رادرآغوش بگ...

باید آنقدر آمدنتبوےِ ماندن بدهدکه من از صد قدمےِ راهشهر را خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط