رمان شراب عشق

رمان شراب عشق

_من نفهمم آرهنفهمم؛ نمیدونی امیر چقدر در کشیده.

+دیانا درک میکنم

_نه درک نمیکنی؛ بی پدری رو درک نمیکی؛ مادر نداشتن؛ بی پولی؛ از بچگی کار کردن؛ جلو چشات مادرت پر پر شدن

+من نیدونم همه ی اینارو میدونم

_الکی میگی یدونه از اینارم نمیدونی........

+چرامیدونم. چون خواهرم جلو چشام هزاران بار پر پر زد.........

_هه! اینا که چیزی نیس..... وایسا خواهرت؟

+بهت توضیح میدم

_توخواهر داری؟

+بهت میگم دیانا

_آشغا*ل تپ ۳سال رندگی کردی با من بعد بهم نگفتی؟

+دیانا نیدونم هم ناراحتی هم اعصبانی ولی خب باید صبر کنی.

_ببین اصلان برام مهم نیست مهم شوهرم بود که الان نیست. کوه همنیست. حمایت گر همیشگیم نیست. 😭

+دیانا دیانا گریه نکن.... پاشو پاشو بریم بیرون

_ولم کن. میخوام ..........
دیدگاه ها (۷)

کدوم؟

اولین کشی که جواب داد😊🥰

رمان شراب عشق ارسلان آیینه رو گذاشت زیر بینی امیر و به من گف...

گزارش؟ انقدرخ. ب بوده نه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط