درست اوج قضیه سکوت یعنی بغض...
درست اوج قضیه سکوت یعنی بغض...
کلام مانده درون گلوت یعنی بغض!
منی که شاعرم و قوت غالبم درد است...
اگر که قوت شود لایموت یعنی بغض!
فلات دست پدر، پینه زار حس ، بشود...
دچار زلزله ی در قنوت، یعنی بغض!
به قرص نان قمر، عقربی بیوفتد و بعد...
گرسنه ماندن تا برج حوت یعنی بغض!
من و تجمع گرگ و شبان و جمعی مست...
کسی مرا نشنید و فلوت ، یعنی بغض!
در این قضیه عمرم که بغض یعنی مرگ...
درست اوج قضیه سکوت یعنی بغض!
کلام مانده درون گلوت یعنی بغض!
منی که شاعرم و قوت غالبم درد است...
اگر که قوت شود لایموت یعنی بغض!
فلات دست پدر، پینه زار حس ، بشود...
دچار زلزله ی در قنوت، یعنی بغض!
به قرص نان قمر، عقربی بیوفتد و بعد...
گرسنه ماندن تا برج حوت یعنی بغض!
من و تجمع گرگ و شبان و جمعی مست...
کسی مرا نشنید و فلوت ، یعنی بغض!
در این قضیه عمرم که بغض یعنی مرگ...
درست اوج قضیه سکوت یعنی بغض!
- ۷۷۰
- ۱۶ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط