رزسفیدمن

#رز_سفید_من
#پارت_۷




جیمین با تمرکز مشغول یاد گرفتن بود و کارهایی که یونگی بهش میگفت رو انجام میداد. اول فشار پاش رو روی پدال گاز کم کرد و سعی کرد تکنیکی عمل کنه ولی باز اشتباه کرد و پدال گاز رو زیاد فشرد.

یونگی:فشار پات روی پدال گاز رو کم کن پارک، تو که نمیخوای به کشتنمون بدی؟! مگه اینکه خیلی دوستم داری که میخوای با هم بریم اون دنیا( با پوزخند)
جیمین:خفه نمکدون


یونگی بی صدا خندید و آموزش رو ادامه داد. ساعت نه صبح شده بود و هوا کمی خنک بود.جیمین با آئودی مشغول تمرین توی پیست بود تا بتونه رانندگی تکنیکیشو تقویت کنه و یونگی روی صندلی مسافر نشسته بود و گوشیشو چک میکرد.

چند دقیقه گذشت...


یونگی:خب کافیه، همینجا پارک کن و دوباره تمرین کن
جیمین:هیمینجی پیرک کین ( همینجا پارک کن)

جیمین پارک کرد و یونگی پیاده شد و برای در آورد حرص جیمین گفت

یونگی:رانندگیت که افتضاحه پارک، فقط رانندگی سرعتی بلدی که زیاد به درد من نمیخوره باید هردو رو تمرین کنی تا قوی بشی مگه اینکه بخوای از گروه حذف بشی

نیشخندی زد و رفت و جیمین با حرص نفسشو بیرون داد و همون لحظه یک پسر با حرص پیش جیمین رفت و گفت

اِریس:هی تو، پارک درسته؟


جیمین با کلافگی سری تکون داد و گفت

جیمین:بله، بفرما؟
اریس:میبینم با یونگیم خیلی حرف میزنی! ببین پارک یه بار دیگه نزدیک یونگی ببینمت سر به تنت نمیزارم

جیمین گیج شده بود، نمیدونست که اون پسر کیه یا چرا اینطوری باهاش حرف میزنه ولی فرصت نکرد از پسر بپرسه چون پسر رفته بود


جیمین:پسره اسکله؟



لیلییییی🎀
؛داره دستام با حمایتاتون تند میشهه🦦🎀🐥
دیدگاه ها (۱)

#رز_سفید_من#پارت_۸قطعا اسکله لیسا کنار جیمین گفت و جیمین یه ...

#رز_سفید_من #پارت_۶ساعت هفت صبح بود که جیمین بیدار شد. کاراش...

#رز_سفید_من#پارت_۵از بعد مکالمه ی خودش و لیسا مشغول تمرین شد...

#رز_سفید_من#پارت_۲دو شب گذشت. جیمین با ماشین مخصوصش توی پیست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط