🌼گیسوی شب🌼
🌼گیسوی شب🌼
# پارت هشتادنه...
آریا:
بابا دلخور بود از دستم ولی من این حق رو داشتم بفهمم مادری که برام مادری نکرده کی بوده
مامان نگرانم بود داشت پشت سر هم حرف می زد که چرا انقده لاغر شدی چرا سبزه شدی چرا گرفته ای چیزی نمی گفتم وسکوت کرده بودم بابا که از سکوتم آزرده شده بود گفت : چرا حرف نمی زنی آریا
بلاخره تصمیم گرفتم حرف بزنم
گفتم : میخوام طبقه ای بالا رو درست کنم
بابا متعجب نگاهم کرد وگفت : من حرف مادرت رو می زنم آریا
- مادرم کنارمه
دستمو دور شونه ای مامان انداختم وگفتم : نظرت چیه بابا
بابا که دید موضوع حرفم چیز دیگه اس واصلا به سوالاتش ربطی نداره گفت : فکر خوبیه یه اتاق برای تو ؟
- یه اتاق ویه سالن فکر بدی نیس
بابا : خوبه
مامان بلند شد وبا ذوق گفت : شام رو می کشم
- مامان من گشنم نیس الان فقط میخوام بخوابم یه شب دیگه
رو سرشو بوسیدم بوی خوش موهاش آرامبخش بود بهترین مادر دنیا بهش لبخند زدم وگفتم : برم پیش خانم جون وآقا جون بعدم بخوابم بابا کاری نداری
بابا آروم گفت : برو بابا
ازشون خداحافظی کردم چمدونم رو برداشتم واز خونشون اومدم بیرون ورفتم طرف پله های عمارت
- شیراز چطور بود
برگشتم ومتعجب گلین رو نگاه کردم وگفتم: بد نبود کجا بودی؟
خندید وگفت : کلاه گیسو تو حیاط بود رفتم آوردم برو تو
در رو باز کردم ورفتیم داخل همه بودن خانم جون دلخور نگاهم می کرد به اقا جون سلام کردم وبعدم عمو وزن عمو کنار خانم جون نشستم وگفتم : خانم جون قهری ؟
خانم جون دلخور گفت : فعلا وقتش نیست بعدا باهم حرف می زنیم
چیزی نگفتم وبلند شدم ورفتم اتاقم حوله ام رو برداشتم ورفتم حموم بعد از یه حموم حسابی حالم کلا عوض شد وخیلی هم گرسنه ام بود از حموم اومدم بیرون ورفتم اتاقم دیدم گلین تو اتاق برگشت وبادیدنم گفت : اومدم صدات کنم برای شام نمی دونستم حمامی
- میام
آروم گفت : یاشارم اومده
متعجب نگاش کردم چطور صورتش گلگون شده خندم گرفته بود پس گلین دلش پیش یاشار بود
- آره اومده خسته بود رفت خونه خودشون
به گوشی روی میز اشاره کرد وگفت : گفتم مال یاشاره تعجب کردم اینجا نبود
- گوشی ام شکست مال خودش رو داده به من
سرشو بلند کردوگفت : من فضول نیستم ...ولی میدونم برای چی رفتید شیراز
- پس خوشحال میشم درموردش حرفی نزنیم
لبخند زدوگفت : باشه ..من برم دیگه بیا شام
- مرسی
با رفتنش چند دقیقه مات ومبهوت سرجام موندم چه خوب شد زود فهمیدم گلین دلش پیش یاشاره .چرا احساس می کردم به من حسی داره؟!
# پارت هشتادنه...
آریا:
بابا دلخور بود از دستم ولی من این حق رو داشتم بفهمم مادری که برام مادری نکرده کی بوده
مامان نگرانم بود داشت پشت سر هم حرف می زد که چرا انقده لاغر شدی چرا سبزه شدی چرا گرفته ای چیزی نمی گفتم وسکوت کرده بودم بابا که از سکوتم آزرده شده بود گفت : چرا حرف نمی زنی آریا
بلاخره تصمیم گرفتم حرف بزنم
گفتم : میخوام طبقه ای بالا رو درست کنم
بابا متعجب نگاهم کرد وگفت : من حرف مادرت رو می زنم آریا
- مادرم کنارمه
دستمو دور شونه ای مامان انداختم وگفتم : نظرت چیه بابا
بابا که دید موضوع حرفم چیز دیگه اس واصلا به سوالاتش ربطی نداره گفت : فکر خوبیه یه اتاق برای تو ؟
- یه اتاق ویه سالن فکر بدی نیس
بابا : خوبه
مامان بلند شد وبا ذوق گفت : شام رو می کشم
- مامان من گشنم نیس الان فقط میخوام بخوابم یه شب دیگه
رو سرشو بوسیدم بوی خوش موهاش آرامبخش بود بهترین مادر دنیا بهش لبخند زدم وگفتم : برم پیش خانم جون وآقا جون بعدم بخوابم بابا کاری نداری
بابا آروم گفت : برو بابا
ازشون خداحافظی کردم چمدونم رو برداشتم واز خونشون اومدم بیرون ورفتم طرف پله های عمارت
- شیراز چطور بود
برگشتم ومتعجب گلین رو نگاه کردم وگفتم: بد نبود کجا بودی؟
خندید وگفت : کلاه گیسو تو حیاط بود رفتم آوردم برو تو
در رو باز کردم ورفتیم داخل همه بودن خانم جون دلخور نگاهم می کرد به اقا جون سلام کردم وبعدم عمو وزن عمو کنار خانم جون نشستم وگفتم : خانم جون قهری ؟
خانم جون دلخور گفت : فعلا وقتش نیست بعدا باهم حرف می زنیم
چیزی نگفتم وبلند شدم ورفتم اتاقم حوله ام رو برداشتم ورفتم حموم بعد از یه حموم حسابی حالم کلا عوض شد وخیلی هم گرسنه ام بود از حموم اومدم بیرون ورفتم اتاقم دیدم گلین تو اتاق برگشت وبادیدنم گفت : اومدم صدات کنم برای شام نمی دونستم حمامی
- میام
آروم گفت : یاشارم اومده
متعجب نگاش کردم چطور صورتش گلگون شده خندم گرفته بود پس گلین دلش پیش یاشار بود
- آره اومده خسته بود رفت خونه خودشون
به گوشی روی میز اشاره کرد وگفت : گفتم مال یاشاره تعجب کردم اینجا نبود
- گوشی ام شکست مال خودش رو داده به من
سرشو بلند کردوگفت : من فضول نیستم ...ولی میدونم برای چی رفتید شیراز
- پس خوشحال میشم درموردش حرفی نزنیم
لبخند زدوگفت : باشه ..من برم دیگه بیا شام
- مرسی
با رفتنش چند دقیقه مات ومبهوت سرجام موندم چه خوب شد زود فهمیدم گلین دلش پیش یاشاره .چرا احساس می کردم به من حسی داره؟!
- ۲۴.۴k
- ۰۷ مرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط