پارت چهاردهم🧡💚

پارت چهاردهم🧡💚
قلبی که به تو تعلق داره باکودکو
باکوگو: لـ.لـ.لذت بردی؟! هـ.همین الان از این خونه گمشو و برو(در زنگ میخوره)
میتسوکی: اینوکو چان خیلی وقته چهارتایی کنار هم جم نشدیم
اینوکو: چخبر میتسوکی چان چند وقته ندیدمت ولی حس میکنم پسرامون قایمکی همو میبینن مگه نه~ میتسوکی: اره اره~~
(ماماناشون دوست دارن اینا باهن باشن بزرگ شدن باهم ازدواج کنن😏)
(عجب مامانایی👍😏)
<توی اتاق>
باکوگو: مامانت اونده اینجا❕
دکو: اره انگار... عا یادم اومد توی خونمون یچیزی ترکید مامانم گفت میاد اینجا یادم رفته بود.
باکوگو: الان دقیقا چه غلطی بخورم❕💢
دکو: واسه چی.؟
باکوگو: چون توی خونه ما سه تا اتاقه، اتاق مهمون، اتاق مامانو بابام و اتاق من.
(کل این مدت داشت ایزوکو رو تکون میداد)
(بچم سرش گیج رفت🥺)
(جون باکوگو داشت ایزوکو رو تکون میداد ایزوکو سرش گیج رفت و افتا رو تخت و باکوگو هم افتاد رو ایزوکو و برای 5 ثانیه لباهاشون همو ملاقات کردن)(حیحیحی)
ایزوکو: نخند نویسنده ی منحرف😳
(حال میده خب🤭)
باکوگو: این نفله راست میگه ها حال میده😏
ایزوکو: هردوتون منحرفید بی شعورا
(یوهاهاهاهاهاهاها)
[تا پارت 15 خدا نگهدارتان🤪]
دیدگاه ها (۵)

پارت پونزدهم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو(مغز باکوگو می...

پارت شونزدهم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو (ایزوکو میره پ...

https://splus.ir/joingroup/AWyRmx0s2skiqYoM8SBd1gعزیزانی که ...

پارت سیزدهم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکودکو: خب توی...

پارت هیفدهم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو <فردا صبح> (ای...

سناریو باکودکو

سناریو:مرگ پنهان/پارت¹²**ایزوکو**تو کلاس نشسته بودم و به دیر...

سناریو:مرگ پنهان/پارت آخر**نویسنده**سه ماه از مرگ ایزوکو می‌...

پارت۵ (در عمق نگاه تو)ایزوکو با لذت غذا را می‌خورد، و باکوگو...

دکوی شرور

𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉-𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉-𝒆 𝒕𝒐(در عمق نگاه تو) پارت𝟗...برای باکوگو دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط