ازم جدا شد و رفت..

ازم جدا شد و رفت..

چند قدم که رفت..

برگشت به چشمان گریانم نگاه کرد و

گفت :قسمت نبود. خدا نخواست...

موندم مگه خدای اون خدای من نبود...
دیدگاه ها (۱)

از آدمــا نپرسید " چـــرا " ناراحتن ...!برای اشکـــ ـهــآوبغ...

تند رفت کودکی های من !!!با آن دوچرخه ی قراضه اش که ،همیشه ی ...

ﻭﻗﺘﻲ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻢﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﻓﻜﺮ ﻛﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺁﺭﻭﻡ ﻣﻲ ﺷﻢﺍﻣ...

.گیلان - چابکسر - سرولات

طرف‌ داشت‌ غیبت‌ می‌کرد ،مادرم بهش‌ گفت‌ شونه‌ هاتو دیدی؟گفت...

طرف‌ داشت‌ غیبت‌ می‌کرد ،مادرمبهش‌ گفت‌ شونه‌ هاتو دیدی؟گفت ...

افسانه‌ی خون و گل قسمت ۲۲: اولین نگاهِ سردجونگ‌کوک چشماش رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط