آقا گمانم من شما را دوست

آقا گمانم من شما را دوست...

حسی غریب و آشنا را دوست...

نه نه! چه می گویم فقط این که

آیا شما یک لحظه ما را دوست؟

منظور من این که شما با من...

من با شما این قصه ها را دوست...

ای وای! حرفم این نبود اما

سردم شده آب و هوا را دوست...

حس عجیب پیشتان بودن

نه! فکر بد نه! من خدا را دوست...

از دور می آید صدای پا

حتی همین پا و صدا را دوست...

این بار دیگر حرف خواهم زد

آقا گمانم من شما را دوست...

#بانو نجمه زارع
دیدگاه ها (۱۲)

مرا به گریه نیندازمی شکنممثل فنجانیکه وقتی شکستنفهمیدیمبوته ...

گر تو رابا ما تعلق نیست ما را شوق هستور تو را بی ما صبوری هس...

از کنـــارم رد شدی بی اعتنا نشناختی چشم در چشمم شدی اما مرا ...

ما ز یاران چشم یاری داشتیمخود غلط بود آن چه می‌پنداشتیمتا در...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹                                  ات اروم مظلوم : ماما...

otagh baghli part 3که یهو چشمم خورد به گردنبندش صبر کن ببینم...

رمان حسم به تو....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط