همیشه من چنین مجنون نبودم

همیشه من چنین مجنون نبودم
ز عقل و عافیت بیرون نبودم
چو تو عاقل بدم من نیز روزی
چنین دیوانه و مفتون نبودم
مثال دلبران صیاد بودم
مثال دل میان خون نبودم
در این بودم که این چون است و آن چون
چنین حیران آن بی‌چون نبودم
تو باری عاقلی بنشین بیندیش
کز اول بوده‌ام اکنون نبودم
همی‌جستم فزونی بر همه کس
چو صید عشق روزافزون نبودم
چو دود از حرص بالا می دویدم
به معنی جز سوی هامون نبودم
چو گنج از خاک بیرون اوفتادم
که گنجی بودم و قارون نبودم

حضرت مولانا
دیدگاه ها (۲)

وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم ...

شهر تبریز است و جان قربان جانان میکند.سرمه چشم از غبار کفش م...

شیرین من تلخی نکن با عاشقتموم میشن گم میشن این دقایقدنیای ما...

برای عاشق شدننباید یک شخصیت متفاوت را دوست داشت ،برای عاشق ش...

همیشه من چنین مجنون نبودم همیشه من چنین مجنون نبودم ...

همچو مریم گوی پیش از فوت ملکنقش را کالعوذ بالرحمن منکدید مری...

❤🐦این تطاول که کشید از غم هجران بلبلتا سراپرده گل نعره زنان ...

زاهدا چندی بیا با ما به‌خلوت یار باشصحبت احرار بشنو محرم اسر...

به ماه دی، گلستان گفت با برفکه ما را چند حیران میگذاریبسی با...

🔸 #درس_مثنوی ۱۴#شرح_مثنوی 14 / #حجه_الاسلام_محمدرضا_رنجبر ق...

به ماه دی، گلستان گفت با برف که ما را چند حیران میگذاری بسی ...

مریم یوسفی نصیری نژاد

ای مرغ روح بر پر ازین دام پر بلاپرواز کن به ذروهٔ ایوان کبری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط