از خودم خسته ام و گاه کمی دلتنگم
از خودم خسته ام و گاه کمی دلتنگم
دوستت دارم و با عقل و دلم میجنگم
گاهی اوقات به یاد تو مِی و بیت غزل
گاهی اوقات فراموشم و چندی منگم
دلهره، استرس و عشق که دارم یک آن
میشوم باز تهی و چه کنم چون سنگم
چهره ات باز ز زلفت چه پریشان کردی
یاد من نیست در آیینه چشم تو کدامین رنگم
مات در خویش فرو میروم و هیچ نمیدانم که
اهل تو باشم و یا رومی و انگار تماماً زنگم
فاصله بین من و تو چو همین یک نگه است
دور از خویشتنم چند هزاران و هزار فرسنگم
دوستت دارم و با عقل و دلم میجنگم
گاهی اوقات به یاد تو مِی و بیت غزل
گاهی اوقات فراموشم و چندی منگم
دلهره، استرس و عشق که دارم یک آن
میشوم باز تهی و چه کنم چون سنگم
چهره ات باز ز زلفت چه پریشان کردی
یاد من نیست در آیینه چشم تو کدامین رنگم
مات در خویش فرو میروم و هیچ نمیدانم که
اهل تو باشم و یا رومی و انگار تماماً زنگم
فاصله بین من و تو چو همین یک نگه است
دور از خویشتنم چند هزاران و هزار فرسنگم
- ۱.۲k
- ۰۶ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط