از خودم خسته ام و گاه کمی دلتنگم

از خودم خسته ام و گاه کمی دلتنگم
دوستت دارم و با عقل و دلم میجنگم
گاهی اوقات به یاد تو مِی و بیت غزل
گاهی اوقات فراموشم و چندی منگم
دلهره، استرس و عشق که دارم یک آن
میشوم باز تهی و چه کنم چون سنگم
چهره ات باز ز زلفت چه پریشان کردی
یاد من نیست در آیینه چشم تو کدامین رنگم
مات در خویش فرو میروم و هیچ نمیدانم که
اهل تو باشم و یا رومی و انگار تماماً زنگم
فاصله بین من و تو چو همین یک نگه است
دور از خویشتنم چند هزاران و هزار فرسنگم
دیدگاه ها (۵)

نیکان جووووووونم

.آنکه دائم نفسش حس تو را داشت منماین چنین ع شق تو در سینه نگ...

گاهی ارامشت رابهم میزنم.فقط برای اینکه به یادبیاوری(تنها)نیس...

روزت پدر، می آید و بدجور دلتنگمیاد تماس آخرت، آن آخرین زنگمآ...

روزت پدر، می آید و بدجور دلتنگمیاد تماس آخرت، آن آخرین زنگمآ...

روزت پدر، می آید و بدجور دلتنگمیاد تماس آخرت، آن آخرین زنگمآ...

روزت پدر، می آید و بدجور دلتنگمیاد تماس آخرت، آن آخرین زنگمآ...

بــه مُردادی ترین گرمـــا قسم، بدجور دلتنگمشبیه گچ شده از دو...

بــه مُردادی ترین گرمـــا قسم، بدجور دلتنگمشبیه گچ شده از دو...

به مردادی ترین گرما قسم ، بدجور دلتنگمشبیه گچ شده از دوری ات...

به مُردادی ترین گرما قسم بدجور دلتنگم

بــه مُردادی ترین گرمـــا قسم، بدجور دلتنگمشبیه گچ شده از دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط