يادمه بچگي ها وقتي مي رفتيم بهشت زهرا،

يادمه بچگي ها وقتي مي رفتيم بهشت زهرا،
سعي مي كردم پام رو قبرا نره..
تا رو يكيش مي رفت جيگرم آتيش مي گرفت،
چشامو مي بستم و تو دلم براش صلوات مي فرستادم...
چند سال گذشت،
من بزرگ تر..
مرده ها بيشتر..
قديمي ها پوسيده تر،
و جديدها با سنگ شكيل تر !
نميدونم امروز روي چن تا قبر پام رفت...يا براي چن تاشون يادم رفت صلوات بفرستم اما راستش امروز يه چيزي فهميدم،
ما كه دلمون نميومد حتي روي مرده ها پا بذاريم،
امروز چقدر راحت روي زنده ها و احساسشون پا ميذاريم !
كاش هميشه بچه مي مونديم...

دیدگاه ها (۳)

یادمه بچگی هام وقتی میرفتم مزار سعی میکردم پام رو قبرا نره !...

عاشقانه غمگین ✨

...🗣یادمه بچگی هام وقتی می رفتم قبرستون ، سعی میکردم پام روی...

یادمه بچگی هام وقتی می رفتم بهشت زهرا سعی می کردم پام روقب...

😇 یادمه بچگی هام وقتی میرفتم قبرستون.سعی میکردم پام روی قبرا...

یادمه بچگی هام وقتی می رفتم مزار،سعی می کردم پام رو قبرا نره...

یادمه بچگیام وقتی میرفتم مزارسعی میکردم پام روی قبرا نرهتا ر...

یادمه بچگی هام وقتی می رفتیم قبرستون تمام سعیمو می کردم تا پ...

یآدَمِہ بَچِگی هآمـ وَقتے میرَفتَمـ صَر مَزآر سَعے میکَردَمـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط