امروز یه پیرزنه رو دیدم که زنبیلش خیلی سنگین بود براش ، م

امروز یه پیرزنه رو دیدم که زنبیلش خیلی سنگین بود براش ، ما هم اومدیم مرام بذاریم و زنبیل رو براش تا خونه اش ببریم ...
وسط راه برگشته بهم میگه :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دستت درد نکنه مادر ، خر هم نمیتونست اینو تا اینجا بیاره
دیدگاه ها (۱۸)

عاشق قسمت آخر جمله این عکس یا همون پست هستم. لایک شاملو جو...

مخاطب قلبمﺁﻏــﻮش ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ تــو ﺟــــ♥ـــﺎ ﺩﺍﺭﺩ ...ﺍﮔﺮ ﺧ...

مورد داشتیم دختره میخواسته خود کشی کنه...طناب صورتی گیرش نیو...

پنج ثانیه چشماتو ببند..بستی؟؟؟تاریکی رو دیدی؟؟؟؟......دنیای ...

my love part 76

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط