بچه ها میخوام اینو به عنوان پوستر هاناهاکی بزارم نظرتون چ

بچه ها میخوام اینو به عنوان پوستر هاناهاکی بزارم نظرتون چیه؟ این بهتره یا قبلیا؟
part18
.
.
+هیونگ نمیخوای بیای بیرون؟
بوم لباساشو پوشیده بود و آماده پشت در اتاق یونجون منتظر بود تا باهم برن تولد کریس
_دو دقیقه دندون رو جیگر بزار بیام
درو باز کرد و بیرون اومد، داشت یقه ژاکتشو درست میکرد
_خیلی خب بری...!
حرفش با دیدن ظاهر بوم نصفه موند.. چقدر خوشگل شده بود!
یه ژاکت مشکی چرم با یه شلوار بگ پوشیده بود و موهاش... چند تار بلوند بین موهای سیاهش دراورده بود.. با بومگیو مو نمیزد یونجون براییه لحظه نفس کشیدنو یادش رفت
+چیه؟ چرا اونجوری نگاهم میکنی؟ خیلی.. بد شده؟ این مدلو تو تیک تاک دیدم به نظرم خوب میومد اگه بد شده برم عوضش کنم...
_خوشگل شدی
صداش از ته گلوش بیرون میومد و به زور شنیده میشد
+چی؟
یونجون نگاهشو از بوم گرفتو نفس عمیقی کشید و از خونه خارج شد
_هیچی بیا بریم
لبخند محوی روی لبای بوم نقش بست الان بهش گفته بود خوشگل شده؟ دنبال یونجون از خونه خارج شد و دوید
+خوشگل شدم؟
_مسخرت کردن واقعا باور کردی؟
لبخند بوم محو شد
+همین انتظارو ازت داشتم!
بوم زیر لب گفت، یونجون خونسردیشو حفظ کرد و عادی نشون داد ولی ضربان قلبش به طرز عجیبی بالا رفته بود جوری که اگه یکم دیگه نزدیک. بوم میشد به راحتی شنیده میشد
_کمربندتو ببند
+لوکیشنو داری؟ اگه نداری کریس برام فرستاده میتونم بهت بدم
_لازم نکرده دارم!
+باشه حالا، بریم پارتییی!
یون پوزخندی زد
_اینقدر ذوق داری؟
+معلومه!
_احمقی برا همین
+هوی خودت احمقی!
ده دقیقه ای بود که تو راه بودن و بالاخره به ساختمون لوکس و بزرگی رسیدن
+وایسا... فکر کنم همینجاست
یونجون ماشینو نگه داشت و پیاده شدن
_اول تو برو، باهم بریم شک میکنن
+اوک
بوم داخل رفتو یونجون سیگارشو روشن کرد و کشید و منتظر موند
افکار زیادی تو ذهنش بودن.. کنترل احساساتش سخت تر از اونی بود که فکرشو میکرد.. البته دست خودشم نبود اینکه یه آدمی دقیقا شبیه بومگیو باهاش باشه دیوونش میکرد. سیگارشو رو زمین انداخت و با کفشش له کرد و داخل رفت، محیطش درست مثل بقیه پارتی ها بود صدای موزیک بلند و بوی الکل همه جا پخش بود بعضی ها میرقصیدن و بعضی ها دور میزاشون نشسته بودن، نگاهی به اطرافش انداخت و دید بومو کریس و چند نفر دیگه پشت یکی از میزا نشستن و حرف میزنن، کریس دستشو دور شونه بوم انداخته بود و شونشو نوازش میکرد و معذب بودن از سروپای بوم میبارید یونجون اخمی کرد و دستشو مشت کرد
(اون عوضی.! چجوری جرئت کرده بهش اونجوری دست بزنه و لمسش کنه) به سمشون رفت، کریس با دیدن یون دستشو از شونه بوم برداشت تا با یونجون دست بده
~به رفیق مارو ببین! بالاخره اومدی
یونجون با همون اخمش بدون حرفی با کریس دست داد و روبروی بوم نشست
سکوت سنگینی بینشون بود و کسی حرف نمیزد
•اسمت بوم بود درسته؟
+بله
•خیلی خوشگلی و اندامتم عالیه جون میدی برا مدلینگ میخوای به دوستام تو حوزه مدلینگ معرفیت کنم
~درسته مگه نه؟ این پسر درست مثل فرشته ها خوشگله
دستشو دور کمر بوم حلقه کرد و به تلاشای بوم برا کنار زدن دستش توجهی نکرد
~کمرش از همه دخترایی که دیدم باریک تره!
یونجوناز عصبانیت داشت دیوونه میشد ولی به این دلیل که احساسی بهش نداره و دلیلی برای حساسیت رو اون پسر نداره فقط به مشت کردن دستش زیر میز اکتفا کرد و سعی میکرد خودشو قانع کنه
•با کسی هستی؟
بوم دست کریسو از کمرش پس زد و لبخند معذبی زد و سعی کرد خودمونی باشه
+خب.. فعلا نه
یونجون دیگه نمیتونست خودشو کنترل کنه عصبی غرید
_فکر کنم بهتره خفه شی!!
و نگاه معنا داری به کریس و دوستاش انداخت
بازم مثل اون شب شده بود و میخواست همشونو بکشه..
(چرا باید چند تا هول لاشی اینجوری بهش دست بزنن و نگاهش کنن؟ درسته من احساسی بهش ندارم ولی نسبت به همخونم مسئولیت دارم.. اره درسته این فقط به خاطر دلسوزی و مسئولیته نه چیز دیگه ای!
~یونجون؟
.
دیدگاه ها (۲)

part19. . از افکارش اومد بیرون وبه کریس و بقیه نگاه کرد که گ...

میدونم کیفیتش خوب نیست ولی خیلی خوب بود این اجرا یونجون و بو...

یونجون تو مواکان چند روز پیش لباسشو دراورد واییییییییییییییی...

part35. . ~میری خونه؟ کریس از بوم که داشت وسایلاشو تو کیفش م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط