ارسلان : یدونه محکم زدم تو دهنش خودم دلم آتیش گرفت براش ا

ارسلان : یدونه محکم زدم تو دهنش خودم دلم آتیش گرفت براش از گوشه لبش خون اومد

دیانا: وسایلمو جمع کردم و رفتم بیرون از شرکت .... کل راه شرکت تا خونه رو گریه میکردم... ارسلان هیج وقت باهام اینقدر بد برخورد نکرده بود ... رسیدم خونه رفتم تو تخت خواب و بالشت رو گذاشتم رو دهنم و گریه کردم


[یک هفته بعد]

دیانا:تو این مدت ارسلان همش تو شرکت بود نه باهم حرف میزدیم و نه باهم غذا می‌خوردیم ..... یه روز از خواب پاشدم حالم بد بود و سر گیچه داشتم و حالت تهوع رفتم دکتر و با آزمایش سنو فهمیدم که الان من باردارم از خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم ارسلان عاشق بچه بود اگه می‌فهمید حاملم حتما رفتار خوبتری باهام داشت .... عکس سنو رو گرفتم و رفتم بیرون یه باکس گرفتم و یه جوراب بچگونه کوچولو و یه پستونک کوچولو عکس رو همراه با وسایل گذاشتم توی جعبه و رفتم بیبی چک گرفتم میدونستم باردارم اما میخواستم بیبی چک رو هم بزارم داخل باکس رفتم خونه و غذا درست کردم و میز چیندم و توی راه از در خونه تا میز رو گل و شمع چیندم و رفتم و بیبی چک رو آماده کردم و گذاشتم تو باکس .... نشستم رو مبل ساعت ۱۲ بود زنگ زدم ارسلان و گف که تا یه نیم دیگه میرسه

ارسلان: رفتم زنگ درو زدم
دیدگاه ها (۱۶)

Fatemeh:دیانا: سلاممم ارسلان: سلام دیانا: شام درست کردم ارسل...

پارت جدید ؟ بزارم؟

دیانا: از خواب پاشدم و رفتم سر یخچال همه چی بود برداشت غدا د...

ارسلان: تو راه بودیم که مدیر عامل شرکت استانبول بهم زنگ زد [...

پارت ۸🖤❤️ خوناشام خشن من ❤️🖤‌ویو جونگ کوک🖤صبح با نوری که به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط