گنجشک بخدا گفت :لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگیم وسرپناه ب

گنجشک بخدا گفت :لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگیم وسرپناه بیکسیم بودطوفان
توآن راازمن گرفت کجای دنیای توراگرفته بودم؟ خداگفت ماری در راه لانه ات بود توخواب بودی بادراگفتم لانه ات را واژگون کندآنگاه توازکمین مارپر گشودی چه بسیار بلاها که ازتوبواسیطه محبتم دورکردم وتوندانستی به دشمنیم برخاستی
دیدگاه ها (۲)

هورا مریوان خخخخخ

جمله سنگینه ها!!!.......نانوایی شلوغ بود و چوپان،مدام این‌پا...

.

.

گنجشکی به خدا گفت: لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم سر پناه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط